داخلی
چهارشنبه ۱۰ شهريور ۱۳۸۹ ساعت ۱۳:۳۷
بیانات رهبر معظم انقلاب درباره امیرالمؤمنین(ع)؛
مریدان امیرالمؤمنین در بین ملائکه بیشتراند تا در بین انسانها
او يك وجود چندين جانبه است و در هر جانب، حجت خدا بر مردم است؛ يعنى نمايشگر راه خدا براى كسانى است كه مىخواهند آن راه را بروند.
آنچه در ادامه می آید سخنان رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای درباره امام عدل و عدالت امیرالمومنین علی بن ابی طالب است .
افزایش ذخیره تقوا
اين ايام، مربوط و آميخته با ياد وجود مقدس مولى الموحدين و اميرالمؤمنين و امام المتقين، علىبنابىطالب عليهالصّلاة و السّلام است كه در گفتار و كردار خود، تقوا را مجسم فرمود. شايستهترين وظيفه ما مردم اين است كه از اين مناسبت استفاده كنيم؛ براى اينكه به پيروى از آن بزرگوار، ذخيرهى تقوا را در خود افزايش دهيم.
حقيقتاً او امام متقين و مجسمهى تقوا و پرهيزكارى است. من به شما برادران و خواهران نماز گزار و به همه ملت، توصيه مىكنم كه دنباله روى و تبعيت از آن بزرگوار را، بيش از همه چيز در زمينه تقوا و پرهيز از گناه و مراقبت از افعال و گفتار و حتى ذهنيات و آنچه در دل خطور مىكند، پيشه كنيد و تقوا را رعايت نماييد.
معامله با دنیا
آن بزرگوار، دو نوع مناقب و فضايل دارد: يك نوع، فضايل و مناقبى است كه به مكانت و مقام معنوى و ملكوتى وى اشاره مىكند. يك دسته از مقامات آن بزرگوار، در بهشت، در قيامت، در آسمانها و در ميزان ملايك و مقربين است، و دستهى ديگر از مناقب آن امام همام، ويژگي هايى است كه در اعمال و گفتار، نقشهاى زندگى، جهاد و زحماتى كه آن بزرگوار در طول عمر كشيده، معاملهى او با دنيا، با مردم، با دوستان، با ضعيفان، با مستضعفان و با گردنكشان، ديده مىشود.
دسته دوم از مناقب اميرالمؤمنين عليهالسّلام مرتبط با همان فضايل دستهى اول است. يعنى علت مهم مناقب معنوى او، اعمال و رفتار آن بزرگوار است كه البته طينت و ذات هم در جاى خود مؤثر است. هر دو دسته از مناقب و فضايل، روايات زيادى دارد. اولا، عرض كنم كه آنچه از فضايل و مناقب راجع به اميرالمؤمنين عليهالسّلام گفته مىشود، مخصوص شيعيان نيست. يعنى اين طور نيست كه فقط شيعه آنها را روايت كند يا شيعه از آنها لذت ببرد. به جز يك عده انگشت شمار و معدود، كه معلوم هم نيست امروز از آنها اثرى باقى مانده و كسى از آنها وجود داشته باشد - يعنى نواصب و خوارج - بقيه مسلمين، دوستدار اميرالمؤمنيناند. بسيارى از فضايل و مناقب را غير شيعه در كتابهايشان نقل كردهاند كه بعضى از آنها را امروز عرض مىكنم.
درخشندگی امیرالمومنین در بهشت
بسيارى از مسلمين، به اهل بيت مكرم پيغمبر عليهم السّلام و به آن بزرگوار به طور خاص، ارادت و علاقه و شيفتگى دارند. يك روايت، روايتى است كه نويسندهى معروف شافعى، «ابن مغازلى»، در كتاب خود نقل كرده كه راوى اين حديث، غير شيعه است. از انس بن مالك نقل مىكند كه پيغمبر فرمودند: «ان علىبنابىطالب يضىء لاهل الجنة كما يظهر كوكب الصبح لاهل الدنيا.»؛ مردم بهشت، وجود علىبنابىطالب اميرالمؤمنين عليهالسّلام را چنان درخشان مىبينند كه مردم دنيا ستارهى صبح را آن گونه درخشنده مىديدند؛ يعنى نور آن بزرگوار، در بهشت هم بر انوار ديگر غلبه دارد. همين نويسندهى سنى، روايت ديگرى را از عمار ياسر نقل مىكند كه گفت: "قال رسولاللَّه صلىاللَّه عليه و آله: (قال لعلىبنابىطالب، عليهالسّلام) يا على، ان اللَّه قد زينك بزينة لم يزين بعباد بزينة احب الى اللَّه منها." يعنى پيغمبر به على فرمود: اى على! خداى متعال تو را به زينتى آرايش داد كه هيچ بندهاى از بندگان خود را به زينتى بهتر و محبوبتر از آن، آرايش نداده است. آن زينت چيست؟ «الزهد فى الدنيا.»؛ زهد و بىرغبتى به دنيا؛ يعنى به ظواهر فريبندهاى كه انسان از آنها لذت مىبرد، زينتى است كه خداوند به على عليهالسّلام داده است. دنيا، معنايش آباد كردن دنيا نيست. معنايش اين نيست كه دنيا را آباد كنند، زمين را با زينتهاى الهى مزين كنند و بندگان خدا را برخوردار كنند؛ كه - اميرالمؤمنين عليهالسّلام خود پيشتاز اين راه بود. دنيا يعنى اينكه من و شما از آنچه كه در زمين وجود دارد - چه در خوراك و پوشاك و مركب و يا در شهوات جنسى - براى حظ نفس و لذت خودمان، فراهم آوريم. اين، همان دنيايى است كه در روايات آمده است. البته مقدارى از اين بهرهبريهاى دنيايى، مجاز و شايد ممدوح است؛ اما زياده روى در آنها، همان دنياى بد و خبيثى است كه ما را از آن باز داشتهاند. پس، زهد در دنيا، زينت علىبنابىطالب عليهالسّلام است.
ادامه حديث چنين است كه پيغمبر به على عليهالسّلام فرمود: «و جعل الدنيا لاتنال منك شيئا.» خداوند اين دنيا را به گونهاى قرار داده است كه از تو هيچ چيز نخواهد برد.
اعمال امیر المومنین حجت و معیار
اعمالى كه طبق روايات مذكور از اميرالمؤمنين عليهالسّلام نقل شده است، براى همهى ما حجت و معيار است. مسؤولين كشور، آحاد مردم، افرادى كه پولدارند، افرادى كه فقير هستند، افرادى كه داراى علمند، افرادى كه در صحنههاى رزمند، همه و همه بايد از رفتار و كردار اميرالمؤمنين عليهالسّلام درس بگيرند. او يك وجود چندين جانبه است و در هر جانب، حجت خدا بر مردم است؛ يعنى نمايشگر راه خدا براى كسانى است كه مىخواهند آن راه را بروند.
مگر آسمان به زمین آمده؟
بعد از پيروزى انقلاب اسلامى نيز، بعضى كسان تهديد مىكردند و مىگفتند: اين گونه كه امام با ما رفتار كرد يا دستگاه با ما رفتار مىكند، مجبور مىشويم برويم و مثلاً به فلان دشمن پناهنده شويم! كانه پناهنده شدن به دشمن، براى دستگاه بدتر است تا براى خود آنان! همين تهديد را به اميرالمؤمنين عليهالسّلام مىكردند كه «شما با اين كارتان ما را وادار كرديد كه برويم به جاهايى كه تا كنون نمىخواستيم برويم!»
حضرت در جواب آنان، بيان عجيبى دارد. آن حضرت با خونسردى و درعينحال، روشنگرانه با قضيه برخورد مىكند: «فقال يا اخاء بنى نهد.» گفت: اى برادر نهدى! «هل هو الا رجل من المسلمين انتهك حرمة من حرم اللَّه [يا «من حرمة اللَّه»] فاقمنا عليه حدها؟» مگر چه اتفاقى افتاده است؟ مگر آسمان به زمين آمده است؟ او - نجاشى - هم فردى است از مسلمانان كه مرتكب خلافى شده است و ما هم حد الهى را بر او جارى كرديم. اين براى خودش هم بهتر است. «زكاة له و تطهيراً»؛ حدى كه بر او جارى كرديم، او را پاك مىكند، طهارت مىدهد؛ جان او را پاك مىكند.
با بازوی خودش چاه می کند
انفاق اميرالمؤمنين عليهالسّلام كه: «كانت غلة علىٍّ اربعين الف دينار.» ظاهراً مربوط به دوران بيست و پنج ساله است كه آن بزرگوار فراغت بيشترى داشت و به آباد كردن ملك و حفر چاه و از اين قبيل امور مىپرداخت. زمينهاى زيادى را آن حضرت به دست خود آباد كرده بود. در يك روايت دارد: «بكد يده و عرق جبينه.» چنين نبود كه كارگر بگيرد و آنها حفر چاه كنند؛ نه. خودش كلنگ بر مىداشت، با بازوى خودش چاه مىكند و زمين آباد مىكرد و در آمد زيادى هم داشت.
بارى؛ آن روايت مىگويد: در يك سال، چهل هزار دينار در آمد ملكى آن حضرت بود كه گندم و خرما و از اين قبيل، كاشته و برداشته بود. چهل هزار دينار در آمد يك سال! «فجعلها صدقة»؛ تمام اين چهل هزار دينار درآمد يك سال خود را صدقه داد!
حرف را در ذهن خودتان مرور كنيد! اميرالمؤمنين عليهالسّلام، تمام در آمد سالش را صدقه داد! پول ديگرى هم نداشت كه خيال كنيم زندگى را از آن طريق خواهد گذراند.
دنبالهى روايت اين است: «و انه باع سيفه»؛ همان روز كه درآمد خود را صدقه داد، به بازار رفت و شمشيرش را در معرض بيع گذاشت كه بفروشد. گفتند: يا اميرالمؤمنين! شما امروز چهل هزار دينار وجه نقد يا جنس داشتى و صدقه دادى! يعنى حالا شمشيرت را مىفروشى؟
فرمود - طبق اين روايت - : «قال لو كان عندى عشاء مابعته.» اگر براى شام، غذا داشتم، شمشيرم را نمىفروختم!
اينها افسانه نيست؛ واقعيات است! براى اين است كه من و شما درس بگيريم كه از دادن خمس مالمان، ربع مالمان، نصف مالمان، عشر مالمان، زكات واجبمان و انفاق براى مستحقين، اين قدر ابا داريم!
امیرالمومنین معجزه تاریخ است
بايد در راه آن حضرت حركت كنيم و برويم. آن بزرگوار، يكى از معجزات خدا در تاريخ بود. وجود آن حضرت، حادثهاى شگفت آور بود. حادثهى شگفت آور ديگر اينكه، قدر اميرالمؤمنين عليهالسّلام را در زمان خودش ندانستند. اين هم واقعاً از آن حوادث شگفت آور و تلخ است. كار را به جايى رساندند كه - آنطورى كه در نهجالبلاغه و احوال آن بزرگوار هست - ايشان، مكرر در زمان حكومت خود، از دست مردم به خداى متعال شكوه مىكرد. دل آن بزرگوار، خون بود. با آن همه سعه صدر، با آن همه گذشت در راه خدا و در راه احكام الهى، در دوران زندگى خود، در نهايت ضيق و عسرت قرار گرفته بود؛ و مثل همين روزها هم بود كه به لقاى خداى متعال پيوست.
ذکر مصیبت امیرالمومنین
وقتى كه آن ضربت غدر آميز بر فرق مبارك اميرالمؤمنين عليهالسّلام وارد شد، منادى در كوفه فرياد بر آورد: «تهدمت و اللَّه اركان الهدى»؛ پايههاى هدايت ويران شد. و مردم فهميدند كه چه اتفاق افتاده است. آن محبوب دلها را، اگر چه نافرمانىاش مىكردند، اما دوست مىداشتند. كسى نمىتوانست اميرالمؤمنين عليهالسّلام را دوست نداشته باشد. اگر بخواهيد تصويرى از آن روز را به ذهن بياوريد كه خبر شهادت آن بزرگوار چه به روز مردم آورد، به ياد بياوريد آنچه را كه در زمان خود ما در بيمارى امام بزرگوارمان و بعد در خبر رحلت آن بزرگوار پيش آمد. ديديد چه غوغايى در دلهاى مردم به وجود آمد! اين، ممكن است مقدارى وضع را براى ما روشن كند. در شهر كوفه غوغايى به پا شد. اما با وجود غوغاى مردم، خانوادهى اميرالمؤمنين عليهالصّلاةوالسّلام احساس غربت مىكردند؛ چون مىدانستند آن بزرگوار با اين مردم چگونه بود و از دست آنها چه كشيد.
حضرت را با آن حال كسالت سخت و مسموميت شديد وبا آن چهرهى خونآلود و محاسن خونين، از مسجد به منزل بردند. آن بزرگوار، تقريباً دو روز در آن حالت بود و خانوادهى ولايت در نهايت نگرانى و اضطراب به سر مىبردند كه سر نوشت پدر چه خواهد شد؟ طبيب آوردند. معاينه كرد و فهميد كه آن بزرگوار مسموم شده است. ديگر همه از حيات اميرالمؤمنين عليهالصّلاةوالسّلام نااميد شدند.
اصبغبننباته نقل مىكند كه «به عيادت آن بزرگوار رفتم. وقتى وارد شدم، ديدم چهرهى اميرالمؤمنين عليهالسّلام، به قدرى زرد بود كه نمىشد فهميد صورت حضرت زردتر است يا آن پارچهى زرد رنگى كه بر فرق مباركش بسته بودند! زردى چهرهى امام از اثر زهر و كسالت و جراحت شديد بود.» بعد مىگويد: «از خانه كه بيرون آمدم، غوغاى مردم نشان داد كه اميرالمؤمنين عليهالصّلاةوالسّلام از دنيا رفته و به شهادت رسيده است.»
اعجوبه خلقت
اميرالمؤمنين عليهالصّلاةوالسّلام، اعجوبهى خلقت است. مسلمان درجهى اوّل است. تالىتلوّ نبىّاكرم است. مقامات او در آسمانها معروفتر است تا در زمين. مريدان و محبّين او در بين ملائكهى آسمانها بيشترند تا در بين انسانها. اين انسانِ متّصل به ملكوت؛ اين عارف به همهى معارف عاليه و راقيهى الهى؛ اين مجاهد درجهى اوّل فىسبيلاللَّه كه «جاهد فى اللَّه حقّ جهاده» همانطور كه شايستهى جهاد بود، در همهى مراحل زندگى، جهاد كرد آن زاهد درجهى يك، سياستمدار درجهى يك، زمامدار درجهى يك، انسانى با اين خصوصيات والا، از دنيا مىرود.
اول و آخر کلام امیرالمومنین
اوّل و آخر در كلام اميرالمؤمنين عليهالسّلام، تقواست. مىفرمايد: «پسران من! مراقب خودتان باشيد؛ در راه خدا و با معيار خدايى.» «تقوى اللَّه» يعنى اين. بحثِ ترسيدن از خدا نيست؛ كه بعضى تقوا را به «خدا ترسى» معنا مىكنند. «خشيةاللَّه» و «خوف اللَّه» هم ارزش ديگرى است. امّا اين، تقواست. تقوا، يعنى مواظب باشيد هر عملى كه از شما سر مىزند، منطبق بر مصلحتى باشد كه خداى متعال براى شما در نظر گرفته است. تقوا چيزى نيست كه كسى بتواند يك لحظه آن را رها كند. اگر رها كرديم، جاده لغزنده است، درّه عميق است؛ خواهيم لغزيد و سقوط خواهيم كرد، تا باز جايى دستمان به مستمسكى، سنگى، درختى و بوتهاى گير كند، و بتوانيم خودمان را بالا بكشيم.
آیینه تمام نما
آنچه اميرالمؤمنين عليهالسّلام در اين وصيت فرموده، خود، آيينهى تمام نماى آن بوده است. زندگى آن حضرت را كه نگاه كنيد، خلاصهى همين جملاتى است كه در وصيت كوتاه او آمده است. «و لاتأسفا على شئمنها زوى عنكما.» ديگر اينكه، اگر از همين دنياى به اين معنا مذموم، چيزى بهدست شما نرسيد و از شما منع شد، تأسّف نخوريد. اينكه فلان ثروت را، فلان لذّت را، فلان مقام و فلان امكان رفاه را نداريد، تأسف نخوريد.
خطاب امیرالمومنین به من و شما
با اين حساب، شما كه اينجا نشستهايد و من كه اين وصيتنامه را براى شما مىخوانم، همه مخاطب كلام اميرالمؤمنين عليهالصّلاةوالسّلام هستيم. مىفرمايد: «همهى شما را وصيت مىكنم.» به چه چيز؟ باز «بتقوى اللَّه.» مجدداً «تقوا». اولين و آخرين كلمهى اميرالمؤمنين، عليهالسّلام تقواست. به دنبال آن: «و نظم امركم.» نظم امرتان. يعنى چه؟ يعنى همهى كارهايى كه در زندگى مىكنيد، منظّم باشد؟ معنايش اين است؟ ممكن است معنايش اين هم باشد. نفرمود «نظم اموركم.» كارهايتان را منظم كنيد. فرمود «نظم امركم.» آن چيزى كه بايد منظم و محكوم نظم و انضباط باشد، «يك چيز» است. «نظم امور» نفرموده است. فرموده است: «و نظم امركم.» انسان مىفهمد كه اين نظم امر، عبارت است از امرى مشترك بين همه است. به نظر من مىرسد كه «نظم امركم» عبارت از اقامهى نظام و حكومت و ولايت اسلامى باشد. معنايش اين است كه با قضيهى حكومت و نظام، منطبق با نظم و انضباط رفتار كنيد و بلبشو نباشد.
مطلب حساس در وصیتنامه امیرالمومنین
اين، وصيت اميرالمؤمنين عليهالسّلام است كه از اوّل تا آخر، حدود بيست موضوع از مهمترينها را دستچين و بيان فرموده است. بعد هم يك مطلب عمدهى اساسى و حساس را بيان مىكند. آن مطلب عمده چيست؟ مسألهى «انتقامجويى» است. فرمود: «يابنى عبدالمطلّب!» اى فرزندان عبدالمطلّب و اى قوم و خويشهاى من كه خود را صاحب خون من مىدانيد! «لاالفينّكم تخوضون دماءالمسلمين خوضاً.» مبادا بعد از من، به جان اين و آن بيفتيد؛ «تقولون قتل اميرالمؤمنين». به بهانه اينكه اميرالمؤمنين كشته شده، با هركس خرده حسابى داريد پاى او را به ميان بكشيد و بخواهيد پدرش را درآوريد. «الا لا تقتلن بى الاّ قاتلى.» وقتى كشته شدم، بعد از من، فقط قاتلم را اعدام كنيد و بس! «انظروا اذا انامّت من ضربته هذه فاضربوه ضربتاً بضربة.» وقتى با اين زخم از دنيا رفتم، او را فقط با يك ضربت از بين ببريد و قصاص كنيد. يك ضربت، در مقابل يك ضربت. «ولا تمّثلوا بالرّجل.»
خوف اين بود كه بر سر آن مرد شقىِ خبيث ابنملجم بريزند و تكّه پارهاش كنند. لذا اميرالمؤمنين عليهالسّلام، آن دلِ خداشناس و خداجو و دقيق، مواظب اين نكته هم بود كه مبادا مردمْ به سراغ دشمن او بروند و از خشم و ناراحتى و جهت انتفامگيرى، تكّه پارهاش كنند. فرمود: «ولا تمّثلوا بالرّجل.» مبادا او را مثله و اعضاى بدنش را قطع كنيد! «فانى سمعت رسولاللَّه، صلىاللَّهعليهوآلهوسلم، يقول: اياكم و المثله ولو بالكلب العقور.» از رسول خدا شنيدم كه فرمود: حتى سگ هار را هم تكّهپاره و مثله نكنيد؛ چه برسد به انسان.
اين، آخرين وصيت اميرالمؤمنين عليهالسّلام است و مخاطب اين وصيت ماييم و بايد به اين وصيت عمل كنيم.
اميرالمؤمنين عليهالصّلاةوالسّلام اين وصيت را فرمود و نمىدانم بعد از چند ساعت از دنيا رفت. اين منبع حكمت و اين انسان بزرگ، كه در و ديوار كوفه و مسجد كوفه از كلمات حكمتآميزش پر بود و يادگارهاى او را آويزهى گوش كرده بود و در دل داشت، در مثل ديشبى از دست مردم گرفته شد.
پی نوشت :
1- بيانات در خطبههاى نماز جمعه تهران 07/01/1371
2-بيانات در خطبههاى نماز جمعه تهران 13/12/1372
-- برنا/حامد حسن زاده خراسانی