داخلی
دوشنبه ۴ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۰۷
درچشم باد؛ برشي موفق و جذاب از تاريخ معاصر ايران
Share/Save/Bookmark
مجموعه تلويزيوني در چشم باد که هم اکنون روي آنتن شبکه اول سيما قرار دارد، نگاهي عميق به تاريخ معاصر و جريان آزادي خواهي در دوران قاجار و پهلوي داشته و به ستايش آزادي خواهان آن دوران پرداخته است.

در ساخته اش کاراکترهاي مرکزي داستان جذابش را با الگو گرفتن از شخصيت هاي واقعي آن سال ها خلق کرده و به همين دليل نيز بسيار ملموس و در عين حال دوست داشتني از کار درآمده اند. 

نويسنده در بخش ها ي ابتدايي به معرفي شخصيت ها پرداخته و شناسنامه اي را براي هر يک تدارک ديده است.اين موضوع به ويژه در رابطه با کاراکتر بيژن بيشتر نمود داشته که علاقه اش به پرواز در کودکي به خلباني او در جواني ختم مي شود. ريتم کند و بعضا کشدار مجموعه نيز بيشتر ناشي از همين امر است که بيننده آسان پسند تلويزيون را فراري داده و در نقطه مقابل لذت شيريني به بينندگان پر حوصله تر مي بخشد. 

وجه شاخص مجموعه هاي تاريخي ،شخصيت پردازي است که دقت در کارهاي تاريخي اين سال ها اين نکته را به اثبات مي رساند. در چشم باد از اين لحاظ در اوج قرار داشته و بسياري از کاراکترها از دل تاريخ بيرون آمده و رنگ و بوي تخيلي و فانتزي ندارند. به عنوان نمونه مي توان به کاراکتر ايران - نخجوان و ماجراي تراژيکش با برادر شاه ملعون (عليرضا) اشاره کرد که در سريال نيز به تصوير کشيده شده است. 

جوزاني در اين کار شخصيت ها را تک بعدي و تخت نديده و با ظرافت مينياتورگونه اي کاراکترهايش را خلق کرده است. ميرزا حسن ايراني به عنوان مرکز ثقل داستان ،پرداخت فوق العاده اي داشته و فراز و نشيب هاي زندگي اش براي بيننده کاملا باورپذير است: روزنامه نگاري آزاديخواه که به ياران ميرزا کوچک خان پيوسته و سرانجام پس از شهادت ميرزا و پايان کار نهضت جنگل ،روانه تهران شده است. 

شخصيت حسام از آن دسته شخصيت هاي نادر در تلويزيون ايران است که يک تنه بخش عمده اي از جذابيت هاي کار را به دوش کشيده و بيننده با پوست و گوشت و استخوانش او را درک کرده و براي رنج هاي پايان ناپذير و مرگ غريبانه اش دل مي سوزاند. سکانس خداحافظي اش با خانواده ايراني به قدري خوب از کار درآمده که اشک بر چشم تماشاگرانش مي آورد. 

يکي از نقاط قوت در چشم باد ،حضور پررنگ زنان در پيشبرد داستان است ،درست بر خلاف خيل مجموعه هاي وطني که حتي با حذف بسياري از کاراکترهاي زن ،اتفاق خاصي در آن رخ نمي دهد!.رابطه ميان اين دو زوج نيز بسيار خوب از کار درآمده و ديالوگهاي مربوطه نيز بسيار خوب نوشته شده و غلو شده و تصنعي نيست. 

جعفري جوزاني در اين مجموعه که از آن به عنوان وصيتنامه هنري اش ياد کرده،براي روايت روان تر داستانش راهي کلاسيک و امتحان پس داده را برگزيده و قصه اش را در دوره هاي مختلف تاريخي روايت نموده است. وي با اين روش و از طريق کاراکترهاي فرعي فراوان ،حوادث شصت سال تاريخ معاصر را مرور کرده و قشر جوان را با آن آشنا مي سازد. داستان در سه دوره مشخص روايت شده: نخست به قدرت رسيدن رضاخان و شهادت ميرزا کوچک و کوچ خانواده ايراني به تهران. 
دوم دوران سلطنت رضاخان و اختناق حاکم بر جامعه در دروران وي و سرانجام سقوطش در شهريور 1320 و اشغال ايران به دست متفقين. سر آخر وقوع انقلاب اسلامي ايران و آغاز جنگ و فتح خرمشهر. جوزاني با انتخاب کاراکتر بيژن ايراني اين سه دوره را مرور کرده و از کودکي تا ميانسالي وي را به تصوير کشيده است. 

وي در ساخت اين مجموعه که بيش از پنج سال به طول انجاميده ، به نحو عجيبي وسواس به خرج داده و در فضاسازي و خلق ميزانسن ها عالي عمل کرده است. به عنوان نمونه مي توان به بخش هاي ابتدايي کار اشاره کرد که تصاوير درخشان فيلمبردار در کنار فضاسازي درجه يک جوزاني و موسيقي شنيدني حسين عليزاده ، لحظات دلنشيني را براي بيننده خلق کرده است. 

مسعود جعفري جوزاني در ساخته هاي سينمايي اش به ويژه شير سنگي و در مسير تند باد علاقه اش به سينماي وسترن را نشان داده بود. در مجموعه فوق نيز اين علاقه را بار ديگر آشکار ساخته و بخش هاي مربوط به سفر خانواده ايراني در برف را بدين سبک خلق کرده و الحق نيز موفق عمل کرده است. حضور يک سورتچي کارکشته در کنار زني باردار و صداي زوزه گرگ هاي گرسنه اين شباهت ها را تکميل کرده و لحظات نفسگيري را خلق نموده است. 

انتخاب درست بازيگران از جمله بزنگاه هاي اين مجموعه است که جوزاني به خوبي از عهده آن برآمده و افرادي متناسب با نقش ها را برگزيده که به عنوان نمونه مي توان به سعيد نيک پور در نقش حسن ايراني و حبيب عبدالرزاق تاجيک در نقش حسام و ماه چهره خليلي و نيوشا ضيغمي اشاره کرد که دو نفر آخر بازي فراتر از انتظاري را در اين کار ارائه کرده اند. 

جوزاني در انتخاب بازيگران فرعي نيز تفاوت قائل نشده و نمونه هاي درخشاني در اين زمينه به چشم مي خورد که در اين ميان نمي توان از نقش آفريني فوق العاده بازيگري فراموش شده اما بسيار کاربلد به نام اکبر رحمتي ياد نکرد؛ او در نقش يک سلماني دوره گرد چنان ظاهر شده که کاراکترهاي اصلي را تحت الشعاع خود قرار داده است. 

مسعود جعفري جوزاني با ساخت مجموعه در چشم باد نشان داد که چه استعدادي در سينماي ايران به هدر رفته و بايد به مديران سيما به ويژه شبکه ملي براي ساخت چنين اثر فاخري تبريک گفته و به احترام تلاش پنج ساله دست اندرکاران آن ،کلاه از سر برداشت.
درچشم باد؛ برشي موفق و جذاب از تاريخ معاصر ايران