روز دانشجو؛ يك روز تاريخساز
علي خضريان
۵ آذر ۱۳۸۹ ساعت ۱۶:۱۸
جريان دانشجويي مسلمان بر خلاف بسياري از سياسيون و روشنفكران چپ و راست كه يا خود در شكل گيري كودتا دخالت داشتند و يا با دولت كودتا كنار آمده بودند، براي مقابله با استبداد و استكبار وارد ميدان شد تا آنجا كه خونش، سنگ فرش هاي دانشگاه تهران را رنگين نمود.
به گزارش"خدمت"؛ علي خضريان دبير اسبق اتحاديه انجمنهاي اسلامي دانشجويان مستقل كشور در تارنمايي شخصي خود با فرا رسيدن 16 آذر و روز دانشجو نوشت:
تأسيس "انجمن اسلامي دانشجويان " در دهه 20 بيش از آنكه حكم جريانسازي را در دانشگاه داشته باشد، بيشتر نقش تثبيتكنندگي براي دانشجويان مسلمان در دانشگاه را داشت. براين اساس اولين محصول ايجاد انجمنهاي اسلامي دانشجويان را ميتوان در ابتداي دهه 30 در دانشگاهها جستجو كرد و بدون ترديد كودتاي 28 مرداد 1332- به دليل ارتباط جريان دانشجويي و خصوصاً انجمنهاي اسلامي دانشجويان با نهضت ملي صنعت نفت در شروع حركتهاي اعتراضي دانشجويان بر عليه رژيم- نقشي اساسي داشته است.
نخستين تظاهرات آشكار، پنج روز پس از كودتا در دانشگاه تهران در حمايت از دولت مردمي و اعتراض به كودتا و محاكمه برخي از نيروهاي انقلابي و ملّي انجام گرفت و با آغاز سال تحصيلي و بازگشايي دانشگاهها در مهرماه، بر اثر خيزشهاي مردمي و تحركات دانشجويي، اوضاع سياسي رو به وخامت بيشتر نهاد. دانشجويان با راهاندازي تظاهرات، پخش اعلاميه و تعطيلي كلاسهاي درس، آشكارا خشم و نفرت خود را نسبت به ديكتاتوري حاكم ابراز داشتند.
به رغم خط و نشانهايي كه دولت نظامي براي مخالفان خود، به ويژه دانشجويان ميكشيد، دانشگاهيان با معاضدت بازاريان، يك اعتصاب گسترده را در روز 16 مهر/ 29 محرم برگزار كردند. سربازان مسلح در جاي جاي دانشگاه تهران موضع گرفتند و همه جا را زير نظر قرار دادند. در اين روز نيروهاي نظامي دست به اقدام كم سابقهاي زده و در داخل محيط دانشگاه مبادرت به دستگيري شماري از دانشجويان(گفته ميشود حدود يازده نفر) به اتهام اخلال در امنيت عمومي و برهم زدن نظم، نمودند.
آنچه روز شانزدهم مهرماه روي داد، نخستين واكنش همهجانبه دانشگاه و دانشگاهيان(استاد و دانشجو) در برابر دولت كودتا بود و آنچه در روزهاي بعد رخ داد فضاي سياسي جامعه، به ويژه دانشگاه را ملتهبتر ساخت. 9 روز پس از واقعه شانزدهم مهر، يعني 25مهر، "هربرت هوور "، مشاور وزارت امور خارجه آمريكا در امور نفت به منظور گفتوگو با دولتمردان ايراني وارد تهران شد. پنج روز بعد، اين كارشناس مسائل نفتي به اتفاق "لويي هندرسن "، سفير آمريكا در ايران براي مذاكره به ديدن شاه رفت. هوور پس از يك اقامت دراز مدت 23 روزه در ايران براي بازديد از پالايشگاهها و حوزههاي مختلف نفتي و گفتوگو با مقامات بلندپايه دولت كودتا، تهران را به مقصد واشنگتن ترك كرد. در 27 مهرماه، "وارن "، رئيس اداره همكاري فني آمريكا، چكي به مبلغ 4 ميليون و 700 هزار دلار به عنوان كمك فني ايالات متحده به ايران، تسليم علي اميني، وزير دارايي دولت زاهدي1 كرد. دو روز بعد- 29مهر- "آنتوني ايدن "، وزير خارجه انگليس طي نطقي در مجلس عوام اين كشور اعلام كرد: "انگلستان بار ديگر دست دوستي به سوي ايران دراز ميكند و براي تجديد مناسبات سياسي ميان دو كشور از هر جهت آماده است ".
در 21 آبان نيز در اعتراض به روند برقراري ارتباط دولت كودتا با اربابان خود، تظاهرات و اعتصاب ديگري در دانشگاه و بازار برگزار گرديد، اما در اين ميان روز سوم آذرماه سال 1332 از جهاتي حائز اهميت است. نخست آنكه در اين روز محاكمه دكتر مصدق و سرتيپ رياحي در دادگاه نظامي خاتمه يافت. بر اساس حكم صادره دكتر مصدق به سه سال زندان مجرد، و رياحي به دو سال حبس تأديبي محكوم شدند. دوم اينكه با ورود "سردنيس رايت "، كاردار موقت سفارت انگليس به تهران در اين روز و متعاقب آن چند روز بعد صدور اعلاميه رسمي مشترك ميان دو دولت درباره برقراري مجدد و رسمي روابط ايران و انگليس به شدت اعتراض ها افزوده شد اما نكته مهمتر اينكه در همين روز دربار شاهنشاهي اعلاميهاي مبني بر مسافرت "نيكسون "، معاون رئيس جمهور آمريكا به ايران در 18آذرماه صادر كرد.
چهاردهم آذرماه دانشجويان دانشگاه تهران تظاهرات محدود و با شماري اندك، اما پرسرو صدا برگزاركردند. روز بعد تجربه ديگري به دست آمد و دانشجويان، دامنه تظاهرات را به خارج از دانشگاه كشاندند. مأموران نيروي انتظامي كه اوضاع را تا حدودي غيرعادي و بحراني ميپنداشتند به سركوب تظاهركنندگان پرداختند، كه در اين ميان عدهاي زخمي و شماري از دانشجويان بازداشت شدند.
اما نقطه اوج اعتراضات دانشجويان، كه به صورت خودجوش شكل گرفت را ميتوان در 16 آذرماه سال 1332 يافت، دانشجويان مانند روزهاي گذشته خود را آماده برپايي تظاهرات ديگري در محيط دانشگاه و خيابانهاي اطراف كردند، اما شواهد نشاندهنده آن بود كه كارگزاران دولت كودتا به منظور فراهم آوردن وضعيت مناسب و آرام كردن جو آن روز جامعه براي پذيرايي از معاون رئيسجمهور آمريكا و در آستانه ورود وي به تهران، به منظور رويارويي با اعتراض هاي فزاينده دانشجويان، در آماده باش به سر ميبردند و عزم خود را جزم كردند تا از دانشجويان زهرچشم بگيرند، تا مذاكرات نيكسون با مقامات ايراني در كمال آرامش انجام شود.
روز 16آذر، اوضاع در تهران و به ويژه دانشگاه تهران و خيابانهاي منتهي به آن غيرعادي بود. دانشجويان هنگام نزديك شدن به دانشگاه پي به افزايش چشمگير مأموران و تجهيزات فوقالعاده آنان بردند. رژيم دراقدامي كمسابقه، نيروهاي لشكر دو زرهي را به دانشگاه اعزام كرد، از بامداد آن روز، همه، وقوع يك حادثه را پيشبيني ميكردند. دانشجويان با درك و شمِّ سياسي خود، هوشيارانه سعي داشتند كمترين بهانهاي به دست بهانهجويان ندهند، اما جَو كاملاً ملتهب بود. اندك زماني بعد، سربازان مسلح به داخل دانشكدهها هجوم آوردند و عده زيادي از دانشجويان و حتي استادان را دستگير كرده و مورد ضرب و جرح و فحش و ناسزا قرار دادند. دانشجويان در برابر اين اقدام تحريكآميز بردباري به خرج داده و با متانت و سكوت، صرفاً وقايع را زيرنظر گرفتند. اندك زماني بعد در حالي كه عقربههاي ساعت حدود 10 بامداد را نشان ميداد و دانشجويان سر كلاسهاي درس بودند، ناگاه شماري از سربازان لشكر زرهي به همراه عدهاي سرباز معمولي به دانشكده فني يورش بردند. دستاويز آنان براي ورود به دانشكده، شناسايي عدهاي از دانشجويان به زعم آنان شورشي و اخلالگر بود كه در خلال روزهاي گذشته به نظاميان بياحترامي كرده بودند.
"مهندس خليلي "، رئيس دانشكده فني به منظور پيشگيري از هرگونه درگيري و خونريزي احتمالي، دستور داد زنگ كلاسها پيش از موعد زده شود. وي به همراه "دكتر عابدي "، معاونش و چند تن از خدمتگزاران دانشكده را مأمور كرد به كلاسهاي درس رفته و از طرف آنان به دانشجويان اطلاع دهند كه هر چه زودتر، با آرامش و بدون شعار دادن از دانشكده خارج شوند و متعاقب آن بي سر و صدا محيط دانشگاه را ترك نمايند.
حضور نظاميان در صحن دانشكده فني باعث شد كه بين نظاميان و دانشجويان، زد و خورد شود. عده از سربازان، دانشكده فني را به كلّي محاصره كرده بودند تا كسي از ميدان نگريزد. آن گاه دستهاي از سربازان با سر نيزه از دربِ بزرگ دانشكده وارد شدند. هنگامي كه دانشجويان در حال خروج از دانشكده بودند به يكباره با يورش سربازان مسلح و حمله آنان با سرنيزه مواجه شدند كه بر اثر آن عدهاي از دانشجويان مجروح گرديدند. اكثر دانشجويان به ناچار پا به فرار گذاردند تا از دربهاي جنوبي و غربي دانشكده خارج شوند.
افرادي كه به فرمان تيمسار "تيمور بختيار "، فرمانده لشكر به دانشگاه آمده بودند به دانشجويان بيدفاع در دانشكده فني تيراندازي كردند، در اين ميان، بغض يكي از دانشجويان تركيد و ديگر نتوانست اين همه فشار دروني را تحمل كند و آتش از سينه پرسوز و گدازش به شكل شعاري كوتاه بيرون ريخت: "دست نظاميان از دانشگاه كوتاه! "
هنوز صداي او خاموش نشده بود كه رگبار گلوله باريدن گرفت و چون دانشجويان فرصت فرار نداشتند به كلّي غافلگير شدند و در همان لحظه اول عده زيادي هدف گلوله قرار گرفتند. به خصوص كه بين محوطه مركزي دانشكده فني و قسمتهاي جنوبي، سه پله وجود داشت و هنگام عقبنشيني عده زيادي از دانشجويان روي پلهها افتاده، نتوانستند خود را نجات دهند، مصطفي بزرگ نيا به ضرب سه گلوله از پاي درآمد. مهدي شريعت رضوي كه ابتدا هدف قرار گرفته بود به سختي مجروح شد و بر زمين مىخزيد و ناله مىكرد، و دوباره هدف گلوله قرار گرفت. احمد قندچي حتي يك قدم هم به عقب برنداشته و در جاي اوليه خود ايستاده بود و از گلوله باران اول مصون ماند، يكي از جانيان با رگبار مسلسل سينه او را شكافت. اقدام سبعانه نيروي نظامي، واكنش برخي از دانشجويان خشمگين را برانگيخت. دانشجويان به هنگام دفاع از خود و عقب نشيني در برابر حمله سربازان مسلح به شعار دادن روي آوردند.
در جريان درگيري عده زيادي از دانشجويان كه تحت فشار و حمله قرار گرفته بودند به ناچار به آزمايشگاه پناه بردند. پس از ختم گلوله باران دقيقه اي سكوت، دانشكده را فرا گرفت. ناگهان ميان سكوت ناله بلندي به گوش رسيد كه مانند دشنه در قلبها فرو رفت و از چشم بيشتر دانشجويان اشك جاري شد. نالهي بلند سوزناك مىفهماند كه عدهاي مجروح شدهاند و در همان جا افتادهاند. اولياي دانشكده، مستخدمان و چند نفري از دانشكده پزشكي ميخواستند مجروحان را به پزشكي برده معالجه كنند، ولي سربازان با تهديد به مرگ مانع اين كار شدند. بدن مجروحان در حدود دو ساعت در وسط دانشگاه افتاده و خون جاري بود تا بالاخره دو دانشجوي دانشكده فني به نام هاي "مهدي شريعت رضوي "، "مصطفي بزرگ نيا " جان سپردند. و تعداد زيادي از دانشجويان زخمي شدند. اما دراين ميان "احمد قندچي "، در سرسراي دانشكده فني و در وضعيتي به خون آغشته شده به روي زمين افتاده بود.
بعد از پايان درگيرىها احمد هنوز زنده بود؛ او را به يكي از بيمارستانهاي نظامي تهران منتقل كردند. در حالي كه در درگيرىها لوله شوفاژ در مقابلش تركيده و آب جوش تمام سر و صورت او را به شدت مجروح كرده بود، با اين حال مسئولان بيمارستان از مداوا و حتي تزريق خون به او اِبا كردند و 24 ساعت بعد او مظلومانه شهيد شد.
مظلوميت قندچي به حدي بود كه حتي بعد از شهادتش، به خانوادهاش گفتند كه احمد را با دو شهيد ديگر در امام زاده عبدالله دفن كردهاند. در حاليكه جسد وي را جداي از دو شهيد ديگر در مسگر آباد مدفون كرده بودند، به طوري كه برادر شهيد قندچي در اين خصوص مي گويد: "بعد از اين كه فهميديم احمد را در مسگر آباد دفن كردهاند با خانواده شريعت رضوي و بزرگ نيا به مسگر آباد رفتيم و قبر شهيد را نبش كرده و او را مخفيانه به امام زاده عبدالله برديم و در آنجا دركنار دوستانش به خاك سپرديم... احمد يك مذهبي بود ".
خبر واقعه 16 آذر به سرعت در تمام تهران پخش شد. در روز 17 آذر تمام دانشگاه هاي تهران و اغلب شهرستانها در اعتصاب كامل به سر بردند؛ حتي بسياري از دبيرستانها هم با تعطيل كردن مدرسه خود هم دوش دانشگاهيان در تظاهرات عليه فجايع 16آذر و سفر نيكسون به تهران شركت كردند.
براي كم رنگ كردن واقعه 16 آذر، جنايتكاران شروع به سفسطه كردند. در مقابل خبرنگاران وابسته به رژيم گفت: "دانشجويان براي گرفتن تفنگ سربازان حمله كردند و سربازان نيز اجباراً تيرهايي به هوا شليك نمودند و تصادفاً سه نفر كشته شد ". در همان روزها يكي از مطبوعات نوشت: "اگر تيرها هوايي شليك شده، پس دانشجويان پر درآورده و خود را به گلوله زدند! "
رژيم براي اينكه واقعه 16آذر زودتر از يادها برود از برپايي مراسم يادبود شهدا جلوگيري كرد. غلامرضا شريعت رضوي، برادر شهيد شريعت رضوي در اين باره مىگويد: "(مهدي) از دوره دبيرستان در هر حال، يك عصبانيت و عصيان و طغيان نسبت به دولت حاكم، نسبت به اختلاف طبقاتي، نسبت به توده هاي محروم و فقيري داشت... هميشه معترض بود به اين وضع ... همه را تشويق مي كرد كه بايد قيام كرد... اين فلسفه ايشان مُبين اين آيه قرآن است كه "اِنَ الله لا يُغَيِروا ما بِقَومٍ حَتي يُغَيِروا ما بِانْفُسِهِم " و معتقد بود اگر مردم بجنبند، اگر ما نترسيم پيروز مي شويم... با وجود اينكه ما خانواده متوسطي بوديم معتقد بود كه بايد با مردم زندگي كرد. بايد دردهايشان را شناخت. بايد مشكلاتشان را ديد،... مرتب ساعت هاي آزادش را با مردم فقير سر مي برد، درست عكس اينكه هنوز هم روشنفكران ما و حتي دست اندركاران كشور آن طور كه بايد فقر را نمي شناسند... شهادت اين 3 نفر در انقلاب بزرگي كه ما امروز داشته ايم، مقدمه اي بود بر اينكه مردم بيدار باشند.... به خصوص دانشجويان خارج از كشور، روز 16 آذر را به عنوان روز قيام دانشجويي عليه حكومت فاسد پهلوي مي شناختند... بعد از شهادت اين سه تن به ما اجازه برگزار كردن شب سوم در خانه هايمان را هم ندادند؛ ولي در مراسم چهلم به خاطر پافشاري زيادي كه كرديم فقط 300 كارت كه مهر حكومت نظامي روي آن خورده بود به من دادند. هر كس ميخواست به طرف امام زاده عبدالله برود كارتش را كنترل مىكردند ".
"فضل الله بزرگنيا " برادر شهيد مصطفي بزرگ نيا- كه در آن زمان و همچنين در چندين سال بعد رئيس شهرباني بود- نيز مىگويد: "وي علاقه زيادي به مستضعفان و محرومان جنوب شهر داشت. شب هاي جمعه مواد غذايي مي خريد و به جنوب شهر مي رفت. از نظر روحيه خيلي با شهامت بود جمله معروف وي همين بود كه مي گفت: "مرگ افتخار آميز را از زندگي ننگين بهتر مي دانم. " در مبارزه عليه نظام(شاهنشاهي) بي نهايت محكم بود. بارها بهش مي گفتيم اگر تو را بكشند فقط مي نويسند درود به روان شهيد. مي گفت: "براي من شهادت ارجحيت دارد به اينكه در بستر بيماري بميرم. تا موقعي كه زنده ام عليه شاه مبارزه خواهم كرد. " ....چند دفعه در حين تظاهرات به وسيله كلانتري دستگير شد كه با دادن تعهد آزادش كرديم... از طريق علم، شاه به پدرم تسليت گفت و پيغام داد 200 هزار تومان خون بهاء بدهند كه جواب رد داديم؛ بعد مىخواستيم مجلس ختم و شب هفت بگيريم، مخالفت كردند ".
درست روز بعد از واقعه 16 آذر، نيكسون به ايران آمد و در همان دانشگاه، در همان دانشگاهي كه هنوز به خون دانشجويان بي گناه رنگين بود دكتراي افتخاري حقوق دريافت كرد.
صبح ورود نيكسون يكي از روزنامه ها در سر مقاله خود تحت عنوان "سه قطره خون " نامه سرگشاده اي به نيكسون نوشت. در اين نامه سرگشاده ابتدا به سنت قديم ما ايرانىها اشاره شده بود كه هرگاه دوستي از سفر مىآيد يا كسي از زيارت باز مي گردد و يا شخصيتي بزرگ وارد مىشود ما ايرانيان به فراخور حال در قدم او گاوي و گوسفندي قرباني مىكنيم؛ آنگاه خطاب به نيكسون گفته شده بود كه "آقاي نيكسون! وجود شما آنقدر گرامي و عزيز بود كه در قدوم شما سه نفر از بهترين جوانان اين كشور يعني دانشجويان دانشگاه را قرباني كردند ".
مسئله اي كه 16 آذرماه را نسبت به بسياري از رخدادها متمايز كرده، اين است كه جريان دانشجويي مسلمان بر خلاف بسياري از سياسيون و روشنفكران چپ و راست كه يا خود در شكل گيري كودتا دخالت داشتند و يا با دولت كودتا كنار آمده بودند، براي مقابله با استبداد و استكبار وارد ميدان شد تا آنجا كه خونش، سنگ فرش هاي دانشگاه تهران را رنگين نمود.
البته برخي حركت هاي اعتراضي همچون برپايي تظاهرات به هنگام عقد كنسرسيوم در ارديبهشت 33 و شركت فعال دانشجويان در ميتينگ دي ماه 39 در جلاليه، تظاهرات گسترده در مخالفت با انتخابات دوره بيستم شورا در بهمن ماه 39، آتش زدن اتومبيل دكتر اقبال رئيس وقت دانشگاه تهران و تظاهرات بر ضد ورود ملكه اليزابت به تهران در اسفندماه همان سال، باعث گرديد تا دهه 30 تحت تأثير ابتداي اين دهه روندي ناآرام و مبارزاتي را در دانشگاه هاي كشور به نمايش گذارد. اما به جرأت مي توان 16آذر سال 32 را خودجوش ترين اقدام جنبش دانشجويي مسلمان عليه نظام شاهنشاهي و نماد استكبار ستيزي اين جريان دانست.