داخلی
سه شنبه ۲۴ فروردين ۱۳۸۹ ساعت ۰۹:۴۰
گفتگويي خواندني با كارگردان "دارا و ندار"
گفتگو با مسعود دهنمکي از اين بابت جالب است که ميتوان با او وارد چالش شد. اصلا چون دهنمکي آدم رک و راستي است و حرفهايش را بدون رودربايستي و در نظر گرفتن شرايط ميگويد، مصاحبه کردن با او براي هر خبرنگاري جالب است.
هرچند اين کارگردان تلاش ميکند در زمان گفتگو بر فضاي مصاحبه حاکم شود و حرف خود را بزند و حقانيت خود را به اثبات برساند اما با همه اينها چون ميتوان با او بحث کرد و مقابل جوابش، نظر مخالف داد ، همين باعث ميشود که مصاحبه به گفتگويي خستهکننده و فرمايشي تبديل نشود.
با دهنمکي قرار بود حضوري مصاحبه کنيم اما به دليل كمبود وقتي که او داشت مجبور شديم مصاحبه را ساعت 10 شب و بهصورت تلفني انجام دهيم البته با توجه به خصوصياتي که دهنمکي در زمان مصاحبه دارد و گفته شد اين مصاحبه تلفني همانقدر جذاب برگزار شد که يک مصاحبه حضوري ميتوانست برگزار شود.
دهنمکي در اين مصاحبه از مواضع خود در زمينه کارگرداني در سينما و تلويزيون دفاع کرد و گفت که سريال دارا و ندار را در حمايت از فقرا ساخته است و تصميم دارد اين دفاع را همچنان ادامه دهد.
«دارا و ندار» اولين سريالي بود كه براي تلويزيون ساختيد. خيليها انتظار داشتند مثل اخراجيها كه در سينما پرمخاطب بود سريال شما هم پربينندهترين مجموعه نوروز باشد. جمعبندي شما از نتيجه نهايي سريال و بازتابهايي كه ميان مردم و منتقدان داشته چيست؟
بازتابها نشان ميدهد دارا و ندار بشدت ديده شده است و البته موافقها و مخالفهاي خودش را هم دارد. طبيعتاً كاري كه روي مسائل و موضوعات ملتهب انگشت ميگذارد حاشيههايي هم به دنبال دارد. همين كه باعث ايجاد سؤال شود و به نوعي حتي شكبرانگيز باشد، فكر ميكنم نشاندهنده موفقيت آن است. مهم اين است كه عده زيادي سريال را ديدهاند و با آن ارتباط برقرار كردهاند.
نتيجه كار همان چيزي بود كه انتظار داشتيد؟ درواقع خودتان از كيفيت نهايي سريالي كه پخش شد نسبت به آن چيزي كه موقع نگارش و اجرا در ذهن داشتيد راضي هستيد؟
در مورد محتوا تا 60 درصد و در مورد فرم هم تا حدود 70 ـ 60 درصد آن چيزي كه مطلوب خودم بود برآورده شد. درباره سريالهاي مناسبتي كمي محدوديت زمان وجود دارد، بنابراين عجله و شتابزدگي كيفيت كار را پايين ميآورد و مشكلاتي براي گروه سازنده ايجاد ميكند. فكر ميكنم با دارا و ندار تفاوت در نگاه به طنز، استفاده از بازيگران جديد در حوزه طنز و روايت قصهاي با مضمون متفاوت اتفاق افتاد كه اين موارد از ابتدا جزو اهداف ما در ساخت اين سريال بود و تا حدودي به آنها دست يافتيم.
بيشترين نقدي كه به سريال دارا و ندار وارد بود به بخشهايي مربوط ميشد كه به محتواي كار ربط داشتند. مثلا پيامهاي اخلاقي و مذهبي و ارزشي كه در سريال گنجانده شده بود خيلي واضح و گلدرشت به بيننده منتقل ميشد، در حالي كه ميتوانست با ظرافت بيشتري در لايههاي زيرين داستان گنجانده شود. از اول مقصودتان انتقال پيامها به همين شكل بود يا در موقع اجرا اينطور از كار درآمد؟
من بشدت به طنز كلامي معتقدم. مخاطب ما عادت كرده كه به طنز كلامي و شوخيهاي گفتاري سريعتر واكنش نشان دهد و با اين نوع طنز راحتتر ارتباط برقرار ميكند. در مورد محتوا هم معتقدم طنز بايد در خدمت مفهوم قرار بگيرد. بستر اصلي سريال كه همان عدالت و فاصله طبقاتي و معنويت در اجابت دعا بوده، خيلي درست جا افتاده بود. اتفاقا اينكه ميبينيد نقدها بيشتر به ايرادگيري از محتوا ميپردازند، بهخاطر اين نيست كه كار گلدرشت بوده، بلكه اين سريال گوشههايي از زندگي همان اشخاص را نشان ميدهد و حالا ديدن صحنههايي كه در زندگي واقعيشان وجود دارد آنها را آشفته و ناراحت كرده است. اين آدمها خودشان را در مظان اين اتهامات قرار ميدهند و به همين دليل به آنها برميخورد و در مقابل سريال، موضع خصمانه ميگيرند. اينها يا خودشان نمونه شخصيتهاي منفي سريال هستند يا سخنگوي اشخاصي هستند كه مورد نقد قرار گرفتهاند. همين نشاندهنده اين است كه دارا و ندار سريال گنگ و سردرگمي نبوده كه مخاطب نتواند كنايههاي مضمونياش را بفهمد.
شما با اخراجيها 1 و 2 كارگردان پرفروشترين فيلمهاي تاريخ سينماي ايران هستيد. اين موضوع جايگاهي را براي شما به همراه دارد كه باعث ميشود مخالف و موافق زيادي داشته باشيد. گفته ميشود يك دليل پديده شدن و فروش بسيار بالاي اخراجيها اين بود كه از خطوط قرمز براحتي عبور ميكرد. وقتي هم كه تابوها شكسته ميشود براي مردم جذابيت دارد. به نظر ميرسد در دارا و ندار نيز مثل اخراجيها بعضي شوخيها وجود دارد كه فقط مختص شماست. يعني اگر كس ديگري از اين خطوط قرمز عبور كند، سانسور ميشود. مثلاً در همين سريال با موضوعاتي مثل آتشزدن سطلهاي زباله شوخي كردهايد كه جزو موضوعات ملتهب و حساس محسوب ميشوند. فكر نميكنيد كه باز بودن دست شما براي شوخيهاي خط قرمزي باعث جذابيت كارتان ميشود؟
من اولين كسي نيستم كه از خط قرمز عبور ميكنم. پيش از اين هم خيلي از فيلمسازها در آثارشان با موضوعات حساس شوخي كردهاند. كساني هستند كه در حوزه جنگ و روحانيت قبل از اخراجيها، در حوزه فقر قبل از دارا و ندار و در حوزه فساد اجتماعي قبل از «فقر و فحشا» فيلم ساختهاند. در ضمن هيچكس به اندازه من براي كارهايش هزينه نپرداخته است. من در چند نشريه كار ميكردم كه 3 تاي آنها مثل شلمچه، جبهه و صبح توقيف شدند. درباره مستند فقر و فحشا هم يك سال بهخاطرش دادگاه داشتم و كتاب آن هم توقيف شد. همينطور بلاهايي كه سر فيلم اخراجيها آوردند، سر كدام فيلم اينقدر تكرار شده است؟ الان چندين فيلم به تقليد از اخراجيها ساخته شده كه از همان فرمول طنز استفاده كردهاند و حتي بازيگران مشتركي هم دارند، ولي هيچكدام به محبوبيت اخراجيها نميرسند. پس حتماً چيزي غير از شوخيهاي معنيدار باعث جذابيت كار من شده است وگرنه همه بلدند با خطوط قرمز شوخي كنند.
ولي قبول داريد كه بعضي از اين شوخيها با توجه به حساسيتهاي جامعه شوخيهاي گستاخانهاي است؟
اين به اعتقاد هركسي برميگردد. فكر ميكنم عبور از خطوط قرمز يك حرف است و بازي كردن با ارزشها و اعتقادات موضوع ديگري است. يعني شوخي كردن با روحانيت به هجو روحانيت برنميگردد؛ مثلا شوخي با سطل آشغال و اشاره به آتش زدن آن يك مفهوم استعاري به معناي رعايت نكردن قواعد بازي است يا وقتي ذبيح را دستگير ميكنند و به پاسگاه ميبرند از او ميپرسند وابسته به كدام جناح است و او ميگويد جناح حاجيفيروزها. اين مساله به هيچ جناحي برنميخورد، ولي حرف مورد نظر هم گفته شده است؛ مثلا در آخرين سكانس دارا و ندار ميبينيم كه هنوز هم روي ديوار نوشته مرگ بر تيمور گلچين. خود آقاي اويسي هم در صحنهاي كه رويش را سياه ميكند و حاجيفيروز ميشود همين را ميگويد. اينها معاني استعاري است كه اصلا گلدرشت نيست. بعضي وقتها من حرفي ميزنم بعد آقايان ميگويند كاش ما زودتر به اين فكر افتاده بوديم. مثلاً كساني كه آمدند از اخراجيها تقليد كنند فيلمشان تبديل به فاجعه شد. از چپ و راست به آنها حمله شد. در حاليكه حتي خيلي از جانبازان و رزمندهها از اخراجيها حمايت كردند. جلسات متعدد تشكيل شد و از بازيگران فيلم تقدير شد. اين كار تخصص ميخواهد. يك سري ظرافتها ميخواهد كه اگر رعايت شود كار موفق ميشود. در سريال «24» آمريكاييها شخص رئيسجمهور را هم مفسد نشان ميدهند، ولي دستگاه قضايي خودشان را تطهير ميكنند. متاسفانه ما بلد نيستيم با اين خطوط قرمز بازي كنيم. طوري كه گاهي وقتي يك شوخي در جايگاه خودش قرار ميگيرد به ضد خودش تبديل ميشود. در طول 15 شب پخش سريال به ما دستور داده ميشد كه بعضي صحنهها بايد حذف شود. بعضي وقتها كه پخش سريال نامنظم ميشد بهخاطر اين بود كه تا يك ساعت قبل از پخش هنوز داشتيم اصلاحيات و جابهجايي انجام ميداديم. فكر ميكنم آدم براي اعتقادات خودش بايد مبارزه كند و هزينهاش را هم بپردازد. خيليها ميخواهند حرف جنجالي بزنند، ولي هزينهاش را نپردازند.
اخراجيها و فروش ركوردشكن آن يك پديده اجتماعي بزرگ است. براي من هم خيلي قابل بررسي است و بارها در نوشتههايم آن را تحليل كردهام و به تعمق روي دلايل استقبال مخاطبان از فيلم پرداختهام. حتي اگر از اخراجيها خوشمان نيايد يا ارزش سينمايي برايش قائل نباشيم، بايد بپذيريم اين فيلم تقليدناپذير است؛ اما در مورد دارا و ندار فكر ميكنم طنز داستان فقط با تكيه بر كلام شكل گرفته و هيچ خبري از كمدي موقعيت نيست، در حالي كه اخراجيها علاوه بر طنز كلامي از طنز موقعيت نيز خالي نبود. قبول دارم كه شوخي و طنز كلامي براي مردم ما بيشتر جا افتاده و شيرينتر است و سريعتر هم با آن ارتباط برقرار ميكنند. ولي در اخراجيها طنز موقعيت هم در كنار طنز كلامي وجود داشت، در صورتي كه در دارا و ندار حجم عمدهاي از شوخيها كلامي و تكراري هستند. مثل اشتباه تلفظ كردن واژهها كه مدام تكرار ميشد.
اين هم بخشي از كار است. همانطور كه گفتم من به طنز كلامي اعتقاد دارم و البته دارا و ندار كمدي مطلق نيست. يعني از كمدي شروع ميشود و به تراژدي ميرسد. در پنج شش قسمت آخر سريال كاملاً از شكل طنز خارج شده و شكل تراژيك ميگيرد. دارا و ندار هم مردم را ميخنداند و هم ميگرياند و قرار نيست با فيلمهاي طنز ديگر مقايسه شود. در سريال، موقعيتهاي طنز بسياري وجود داشت. مثلا حضور فتل در مسجد با عنوان آدمي كه مذهبي است يا چيدمان آدمهايي كه در آن خانه بودند، طنز موقعيت محسوب ميشوند. در هر صورت ظرفيتهايي كه اين فيلمنامه داشت باعث ميشد طنز كلامي و موقعيت با هم تلفيق شوند و آن بار و مفهوم اصلي داستان يعني دارايي و نداري و معنويت و دعا را به مخاطب انتقال دهند. تا قسمتهاي آخر هم داستان لو نرفت و حتي بازيگران هم نميدانستند چه اتفاقي قرار است بيفتد.
چرا حال و هواي سريال در قسمتهاي نهايي اينقدر عوض شد؟
از اول هم قرار همين بود. ميخواستيم اين تضاد بين طنز و تلخند، بين اشك و لبخند وجود داشته باشد. دارا و ندار با طنز شروع ميشد و تراژيك به پايان ميرسيد. لحن كمدي بهخاطر اين بود كه در ايام خوشي و عيد، مخاطب را پس نزند و در لابهلاي خنده و سرگرمي بتواند يك تلنگر به ذهن مخاطب بزند. كار من فقط خنداندن نيست. گرچه كساني كه فيلم كمدي و طنز ميسازند كار بسيار سختي دارند و من براي همه كمدينها احترام قائلم. كار آنها از ساختن فيلم جدي سختتر است و كار دوجنبه ساختن كه جنبه تراژيك و طنز را با هم داشته باشد از آن هم سختتر است.
مفهومي كه در همه سريالهاي امسال وجود داشت و در سريال شما بهخاطر درونمايههايي كه داشت خيلي پررنگ بود، اين بود كه پول خوشبختي نميآورد. دارا و ندار زندگي فقيرانه و زندگي افراد تنگدست طبقات پايين جامعه را تقديس ميكرد و بخصوص اين مفهوم را كه آدم فقير هم ميتواند خوشحال باشد، تبليغ ميكرد. فكر نميكنيد جامعه نگرانيهايي درباره آينده اقتصادي پس از اجراي طرح تحول اقتصادي دارد و تلويزيون ميخواهد اين نگرانيها را برطرف كند؟ يعني با مايههاي داستاني و پيامهاي اميدبخش به نوعي درباره آينده به مردم قوت قلب ميدهد.
بله، به اين نكته حتي در طول سريال هم به طور مستقيم اشاره ميشد. مثلا در مورد يارانهها شوخي ميشد كه به طرح هدفمند كردن يارانهها اشاره داشت. در سريال مناسبتي هم بايد بحثهاي روز جامعه مطرح شود؛ مثلا در قسمتهايي از دارا و ندار درباره سريالهاي خارجي و تاثير آن بر جامعه يا بحث سرمايهگذاري در دبي و امارات حرفهاي زيادي زده شد. همه اين موارد در يك سريال طنز مطرح شده. نميدانم چرا منتقدان همه اينها را، همه بار معنوي داستان را كنار گذاشتهاند و به يكي دو تا از شوخيها توجه ميكنند. يك فيلمنامه 14 قسمتي يعني 750 صفحه متن. مجموع شوخيهاي كلامي دارا و ندار 10 جمله هم نيست. اين رفتار مثل اين است كه آدم از مثنوي فقط به شعر كنيزك و كدو بچسبد و بقيه اشعار حكمتآميز مثنوي را ناديده بگيرد! به اين ترتيب ميتوان گفت كه مثنوي كتاب مهمي نيست و فقط چند شوخي ركيك و كنايهآميز دارد.
چرا اصرار داريد كه نويسنده و كارگردان كارهايتان خودتان باشيد؟ اين قضيه كار را دشوارتر نميكند؟
كارگردان مولف به همين ميگويند. من در فيلمنامه تغييرات زيادي ايجاد ميكنم حتي در اخراجيها هم اين كار را كردم. مثلاً از چند نويسنده ميخواهم فيلمنامه را بخوانند و نظراتشان را بگويند ولي متن نهايي را طبق سليقه و ديدگاه خودم آماده ميكنم. فكر ميكنم تا وقتي كه متن به طور مطلق مورد قبول آدم نباشد، نميتواند آن چيزي كه اعتقادش هست را بسازد. بهعنوان مثال تيم اوليه متشكل از آقاي الوند و مقصودي كه طرح سريال را با عنوان «نوروزگاه» تهيه كرده بودند، قصه را به اين صورت روايت ميكردند كه زندگي در يك آپارتمان و در قشر متوسط ميگذشت. اين شيوه نگاه آنها بود و احتياج به پرسيدن چرا هم ندارد. وقتي كار به من پيشنهاد شد، گفتم فكر ميكنم قصه بايد به سمت طبقه فقير جامعه تغيير مسير دهد. مثلا بخش حاجيفيروز و بخش دعا و بخش معنوي كار بعداً به آن اضافه شد. اينها نكاتي بود كه بعد از نگارش دوم فيلمنامه و در زمان اجراي كار پررنگ شد. اين ديگر به خواست كارگردان بستگي دارد. من از ساخت يك فيلم يا سريال اهدافي دارم و آدمي نيستم كه وقت يا حوصله اين را داشته باشم كه صرفاً براي سرگرميسازي كاري انجام دهم.
شخصيتهاي متعددي كه در سريال وجود داشت براساس پيشفرض بازيگر خاصي نوشته شده بودند يا بازيگران بعدا انتخاب شدند؟
نه، شخصيتها پردازش شده بودند و بعد بازيگران انتخاب شدند. ابتدا فيلمنامه نوشته شد و براساس خصوصيات كاراكترها بازيگران را انتخاب كرديم.
ولي به نظر ميرسد كاراكتر فتل از ابتدا مناسب با تواناييهاي فتحعلي اويسي طراحي شده است.
از اول دو نفر براي اين نقش در نظر گرفته شده بودند، فتحعلي اويسي و محمدرضا شريفينيا. در نهايت اويسي در اين نقش بازي كرد.
شخصيتهاي دارا و ندار به نوعي مشابهتهايي با شخصيتهاي اخراجيها دارند. اين كه مثلا عدهاي لمپن مزهپران هستند يا با مفاهيم معنوي بيگانهاند و بعد كمكم تحول پيدا ميكنند. همين طور چند آدم دودوزهباز هم در سريال هستند. اين همان دستمايه اخراجيهاست كه در اين سريال تكرار شده؟
نگاه من اين است كه آدمها سياه و سفيد نيستند. يعني مطلقا خوب يا مطلقا بد نيستند. عرفان اسلامي هم همين را ميآموزد كه آدمها ميتوانند در حال تغيير باشند. اين تغيير در روند سلوك آدمها را هم در اخراجيها ميتوانيد ببينيد و هم در دارا و ندار.
سريالسازي سختتر است يا ساختن فيلم بلندي مثل اخراجيها؟
هر دو سخت است. به هر حال در سينما براي يك سفر دو ساعته مهيا ميشويد ولي سريال يك مسافرت طولانيتر است و توان و انرژي بسياري ميبرد. اين دو قابل مقايسه نيستند. براي هر كدام از اخراجيهاي 1 و 2 من نزديك به يك سال وقت گذاشتم. براي اين سريال هم حداقل 6 ماه شبانهروز وقت گذاشتم و كار كردم. نميگويم كه كارهايم بيايراد و مطلق هستند، هركاري قابل بررسي است و هيچ كاري هم بيعيب و نقص نيست، ولي خدا را شكر ميكنم كه اگر در حوزه مستند و حوزه سينما كاري انجام دادهام، حرف خودش را زده است و اميدوارم كه در حوزه تلويزيون هم با توجه به انتظار مخاطب حرف متفاوتي زده شود. اينجا ديگر بحث گيشه نيست. فقط موضوع اين است كه كار قابل باور و تاثيرگذار باشد. دارا و ندار با اين كه از شبكه استاني تهران پخش ميشد، توانست دهها ميليون نفر را جذب كند.
موفقيت و تاثيرگذار بودن يك فيلم سينمايي را از ميزان فروش آن در گيشه ميتوان تشخيص داد، اما براي يك سريال تلويزيوني اين شاخص وجود ندارد. براي سنجيدن ميزان موفقيت سريال در جذب مخاطب چه معياري داريد؟
بايد بين مردم باشيد و از آنها بپرسيد. اين مثل انتخابات ميماند كه تا پيش از نظرسنجي هر كس خودش را برنده ميداند. در تلويزيون هم هر شبكهاي كه نظرسنجي برگزار ميكند بيشتر سعي دارد سريال خودش را محبوبترين و پربينندهترين جلوه دهد.
شما خودتان را برنده ميدانيد و فكر ميكنيد كه بهترين سريال نوروز سريال شما بود؟
من كار خودم را با سريالهاي ديگر مقايسه نميكنم. از روز اول هم قرار نبود رقابت يا مسابقهاي بين ما باشد. همين كه اين مضمون از تلويزيون پخش شد براي من به معني برنده شدن بود.
در هنگام پخش، قسمتهايي بود كه از سريال حذف شود؟
بله بخشهايي بود كه در نسخه نهايي حذف شد، ولي حجم اين صحنهها زياد نبود و لطمهاي به داستان وارد نميكرد. در گروه تدوين و صداگذاري و تصويربرداري دوستان بسيار تلاش كردند. خيلي از قسمتهاي كار شبانه حاضر ميشد. گاهي درست چند دقيقه پيش از پخش سريال بود كه فيلم به سازمان ميرسيد. البته اين شتابزدگي روي كيفيت نهايي اثر تاثير منفي ميگذارد، ولي با تلاش گروه توانستيم اين تاثيرات منفي را به حداقل برسانيم.
به نظر ميآيد شيوه خرد كردن قصه و تدوين و قسمتبندي سريال از پختگي لازم برخوردار نيست. انگار براي آنكه اين داستان بلند به طور مساوي در 15قسمت تقسيم شود تجربه كافي نداشتيد. بعضي قسمتها پرهيجان و پركشش هستند و بعضي قسمتها دچار افت ميشوند و اتفاق خاصي در آنها نميافتد.
اين مساله درخصوص سريالهاي خيلي مطرح هم اتفاق ميافتد، اما در اين سريال چون قصه آدمهاي يك ساختمان بود سعي كرديم در هر دو قسمت قصه يك خانواده را جمع كنيم. زندگي فتل و خانواده ذبيح بود كه تا آخرين قسمت ادامه داشت و توجه مخاطب را جلب ميكرد كه سرنوشت اين آدمها چه ميشود.
وقتي سريال پخش شد، بعضي از شخصيتهاي سياسي و سينمايي و اجتماعي واكنش مثبتي نسبت به محتواي سريال نشان ندادند. اينكه شما كارگردان پرفروشترين فيلم تاريخ سينماي ايران هستيد، چقدر باعث شده كه كارتان زير ذرهبين قرار بگيرد؟
به هر حال يك سري آدمها مخالف و منتقد هستند. من فكر ميكنم اگر بنهور هم بسازم باز اينها انتقاد خواهند كرد و حرف خودشان را خواهند زد. چون نگاهشان به اين است كه كار را چه كسي ساخته نه اينكه چه چيزي ساخته. به نوعي نميتوانند نقاط قوت و ضعف را با هم ببينند. بعضي از نقدها هم نشان ميدهد منتقد بهخاطر حب و بغضي كه داشته اصلا فيلم را نديده. اين عده معدود جهتدار و هدفمند و هماهنگ حركت ميكنند.
مشي رسانهاي و روابط عمومي شما بهخاطر تجربهاي كه در كار با رسانهها و مطبوعات داشتهايد، رويه هوشمندانه و زيركانهاي است. يعني ترجيح ميدهيد درباره اثرتان نقد منفي بنويسند تا بيتفاوت از كنارش رد شوند. خيلي از فيلمها در طول سال اكران ميشوند و به آنها توجه چنداني نميشود، اما آثار شما هميشه موج موافقت و مخالفت ايجاد ميكند.
در مورد اخراجيها 2 نقدهاي زيادي نوشتند و من تمام اينها را يك كتاب كردم كه انشاءالله در آينده منتشر ميشود. براي نقد اين سريال هم كه واقعا متر و ملاكي براي سنجيدن ميزان موفقيتش نزد مخاطب وجود ندارد اين طور به حرف زدن ميپردازند. به نوعي خودگويند و خودخندند است. خودشان نظرسنجي ميكنند و خودشان هم ميگويند دهنمكي شكست خورد. من متنفرم از اين كه يك اثر خنثي بسازم. يعني اگر اين واكنشها را نداشت خودم ناراحت ميشدم كه نكند اثري ساختهام كه حرفي براي گفتن نداشته است.
قبول داريد كه شما براي مخاطب عام كار ميكنيد و درونمايه آثارتان هم عامهپسند است؟
بله، چون براي مردم كار ميكنم. براي منتقد فيلم نميسازم كه توقع داشته باشم خوشش بيايد يا بدش بيايد. حدود مخاطب من تعيين شده است. با مخاطب عامي كار دارم كه خاستگاهش اينترنت و نشريات نيست. عواطف آنها در تلويزيون رقم ميخورد. معتقدم اگر كنتوري بود يا گيشهاي بود كه بخواهد مخاطب را محاسبه كند، دارا و ندار يكي از پرمخاطبترين سريالها بود. ضمن اين كه قرار نيست اثري كه تراژيك يا طنز تلخ است بخواهد با سريالهاي كمدي ديگر مقايسه شود. ولي بعضيها بشدت منتظر هستند كاري از دهنمكي ساخته شود كه شكست بخورد و اين هم غيرممكن نيست. چون آدم نميتواند تا آخر عمرش كار خوب بسازد. اين اتفاق كه آثار يك فيلمساز با استقبال گسترده مخاطب روبهرو شود در دنيا بيشتر از يك بار براي كسي نيفتاده.
نكتهاي هست كه درباره سريال دارا و ندار بخواهيد بگوييد؟
من همه نقدها را ميخوانم. چه آنها كه بد مينويسند و چه آنها كه دفاع ميكنند. خوشحالم كه عدهاي وقت ميگذارند كه يك اثر را عيبيابي كنند چون اين كار به ما كمك ميكند. بايد از صداوسيما هم تشكر كنم كه حمايت كرد تا چنين مضمون جسورانهاي توليد و پخش شود. شايد از مسائل پشت صحنه كسي خبر نداشته باشد، ولي با پخش هر قسمت در هر شب يك بحران درست ميشد و عدهاي از شخصيتهاي سياسي اعتراض ميكردند. تلويزيون براي پخش اين سريال شجاعت و جسارت به خرج داد.