داخلی
دوشنبه ۷ تير ۱۳۸۹ ساعت ۱۰:۱۸
مظلوميتي فراتر از شهادت
دكتر علي آقا محمدي
Share/Save/Bookmark
افرادي مثل بهشتي اهميتشان تنها به وجود خودشان نيست. بلكه بخش مهمي از اهميت آنها بواسطه نقش هايي است كه ايفا مي كنند و خدماتي كه انجام مي دهند. تربيت مجموعه هايي كه آنها هم داراي چنين خاصيت هايي باشند از ويژگي هاي بارز شهيد بهشتي بود. با از دست دادن ايشان انقلاب از تكثير چنين مجموعه‌هايي عقب ماند.اگر او امكان اين را پيدا مي كرد كه به تربيت شاگرد بپردازد، تا حالا سه دوره از شاگردان را تحويل جامعه داده بود

مرحوم آيت الله شهيد بهشتي از جمله مفاخر علمي و ديني كشور بودند كه به واسطه دو ويژگي مهم توانستند افكار اصيل اسلامي را به‌دور از احتمالات التقاطي به زبان روز تفسير و ترجمه كنند.
 
ويژگي اول درجات ديني ايشان است. شهيد بهشتي در حوزه هاي مختلف اشراف داشتند چه در زمينه كلام و فلسفه و چه در زمينه فقه. به اين جهت جزو نوادري بودند كه مراحل مختلف حوزوي را طي كرده و به اسلامي رسيده بودند كه براي اداره جامعه برنامه دارد.

اسلام اجتماعي و نه اسلام صرفا شخصي و منحصر در امور و احوالات شخصي و فردي. اسلام مورد نظر بهشتي اسلام حكومتي بود كه نقش محوري در اداره جامعه دارد. خيلي از برجستگان اين عرصه بر اساس درك موجود از سياست، از اين حوزه كنار زده شده بودند. ويژگي دوم آشنايي ايشان به مباحث روز بود. آشنايي با فرهنگ غرب و علوم جديد.

به دليل تسلطي كه به چند زبان خارجي داشتند، آشنايي ايشان با علوم جديد و فرهنگ غرب، يك شناخت اصلي و غير ترجمه اي بود. اين دو ويژگي ممتاز اين امتياز را به او داده بود كه بتواند افكار اصيل اسلامي را به‌دور از احتمالات التقاطي و با زبان روز مطرح كند. در حقيقت آنچه وظيفه اجتهاد است براي درك شرايط زمان و مكان در فهم دين، شهيد بهشتي برخوردار از آن بود و از اين منظر اگر بگوييم امثال شهيد بهشتي كمتر پيدا مي شود حرف گزافي نگفته ايم. چرايي هجمه ها و حمله هاي شديد عليه شهيد بهشتي هم به همين مسئله برمي‌گردد.

كساني كه مخالف فكر اسلامي و نقش آفريني دين در عرصه اجتماع بودند، مثل كمونيست ها كه اساسا مخالف اسلام بودند يا ملي گراها كه از نهادينه شدن افكار اسلامي واهمه داشتند و يا آنهايي كه در ظاهر مسلمان بودند و فكر ديني داشتند، اما در حقيقت فكرشان التقاطي بود مثل منافقين، همه مخالف حضور پر رنگ امثال شهيد بهشتي در عرصه بودند و سعي مي كردند كه او نباشد. چرا كه شهيد بهشتي را سد محكمي در برابر خواسته هاي غير اسلامي خود مي دانستند. مخالفان از دو طريق سعي بر حذف شهيد بهشتي داشتند و تلاش كردند تا او را از عرصه سياسي خارج كنند. يكي نفي و ترور شخصيت و ديگري ترور فيزيكي.

در رويكرد اول همه توان خود را به كار بردند تا فضاي مسمومي عليه شهيد بهشتي درست كنند و با استفاده از ابزار تبليغات و تهمت و اتهام به جنگ بهشتي بروند. سيل انواع و اقسام تهمت‌هاي ناروا عليه ايشان شروع شد. بهشتي را انحصار طلب خواندند، اتهامات مالي و شخصيتي مختلف را به او نسبت دادند تا از اين طريق بهشتي را از مردم و انقلابيون جدا كنند. حجم اين همه تبليغات سوء عليه بهشتي به حدي بود كه به واقع شهيد بهشتي را مظلوم مي دانيم. بر همين اساس وقتي آيت الله بهشتي شهيد شد، امام(ره) عبارتي دارند به اين مضمون كه شهادت ايشان يك مسئله است ولي آنچه مهمتر است مظلوميت اوست.جبهه مخالفان افكار اسلامي وقتي از ترور شخصيت شهيد بهشتي طرفي نبستند و همچنان شاهد نقش‌آفريني موثر ايشان در ادامه مسير انقلاب بودند، در نهايت اقدام به ترور فيزيكي او مي كنند و با انفجار دفتر حزب جمهوري اسلامي بهشتي و 72 نفر از ياران او را به روش خود از عرصه سياست حذف كردند.نبودن شهيد بهشتي بحق ضايعه‌اي بود براي انقلاب اسلامي. 
افرادي مثل بهشتي اهميتشان تنها به وجود خودشان نيست. بلكه بخش مهمي از اهميت آنها بواسطه نقش هايي است كه ايفا مي كنند و خدماتي كه انجام مي دهند. تربيت مجموعه هايي كه آنها هم داراي چنين خاصيت هايي باشند از ويژگي هاي بارز شهيد بهشتي بود. با از دست دادن ايشان انقلاب از تكثير چنين مجموعه‌هايي عقب ماند. 

در اين دوره 29 ساله كه از شهادت بهشتي مي گذرد،   كه بي شك با توجه به بزرگواري و اخلاق و علمي كه در او سراغ داريم، نسل هاي تحت تربيت او جامعه را به جلو هدايت مي‌كرد و از تفكرات ناب شهيد بهشتي سيراب مي كرد.

نكته مهم ديگر در خصوص شهيد بهشتي مواجهه ايشان با مخالفان و منتقدان است. در اين زمينه شاهد دو ويژگي عمده او هستيم. 

اول اينكه مرحوم بهشتي در برخورد با مخالفان و منتقدان بنا را بر اقناع كردن و استدلال مي گذاشتند. همه توان خود را به كار مي گرفتند كه در مواجهه با مخالفان بتوانند به يك اقناع فكري برسند و بحث خود را با بيان استدلال و منطق پيش ببرند. ويژگي دوم شهيد بهشتي در اين خصوص اين بود كه با وجود تلاش براي اقناع طرف مقابل، از افكار خود نمي گذشت. يعني تساهل شهيد بهشتي از آن نوع تساهلي نبود كه منجر به از بين رفتن اعتقادات و افكار خود شود. ايشان استدلال مي كردند، سعي بر اقناع مخالفان داشتند ولي اگر طرف مقابل قبول نمي كرد، راه خود را مي رفت و از فكر اصيل خود بر نمي گشت. تساهل او از آن نوع تساهلي نبود كه اصل اعتقادات و افكار خود را نيز زير سوال ببرد.

مرحوم شهيد بهشتي همچنين در مواجهه با مخالفان و منتقدان خود و حتي در برابر كساني كه انواع بي احترامي ها و تهمت ها را به وي روا مي داشتند، مقابله به مثل نمي كرد. از جاده انصاف و عدالت خارج نمي شد. اگر آنها تهمت مي زدند، يا اتهامات مختلف را به او نسبت مي دادند، او به روش آنها برخورد نمي كرد و منطق و استدلال را بر مي گزيد. اين نيز مطمئنا ريشه در همان شخصيت والا و درجه علمي و ديني بالاي او داشت كه در برابر مخالفان و روش هاي نادرست آنها در مواجهه با خود، مقابله به مثل نمي كرد.