داخلی
پنجشنبه ۱۹ شهريور ۱۳۸۸ ساعت ۱۳:۳۲
سايه مرد صهيونيست روي آسمان کشور !؟
Share/Save/Bookmark
تنها چند هفته پس از سفر بوش، شبکه شاهزاده بن نايف در دوبي سرويس فارسي زبان خود را راه انداخت و در حالي که ساليانه ميلياردها دلار در حوزه جنوبي خليج فارس خرج هزينه نام جعلي آن مي کنند، اين شبکه سعودي نام پرشين را به اسم خود اضافه کرد!

 از حدود 10 سال پيش که راه اندازي شبکه فارسي زبان ماهواره اي به يک مد تبديل شد تا چند شبکه قديمي داخلي ايرانيان در ايالات متحده هم انگيزه اي براي جهاني شدن پيدا کنند، هيچ گاه نخواستيم بر اين مقوله به عنوان بستري فرهنگي و قابل فعاليت نگاه کنيم.
 همين اشتباه در استراتژي و نگاه متوهم که منجر به وضع قوانين بازدارنده شد، حالا پس از يک دهه نتيجه ناخوشايند خود را در توجه عمومي شهروندان ايراني به ماهواره و درجه دوم شدن رسانه هاي داخلي و دولتي کشور به نمايش گذاشته است.

گرچه برخي هنوز ساز ناکوک و ناآگاه خود را در چنين مقوله حساس و خطرناکي مي نوازند و کاري به محصول بي ارزش تلاش خودشان ندارند، اما حالا با آمدن شبکه هاي وابسته به لابي رسانه هاي صهيونيستي، ديدن چهره اين تئوريسين هاي دلسوز ديدني است! برخي منابع مدعي هستند که وابستگان مرداخ که يکي از غول هاي بزرگ رسانه اي جهان است، به واسطه چند ايراني تبعه اسراييل، در دوبي اقدام به راه اندازي شبکه اي ماهواره اي کرده اند که جامعه هدف آن براي سن 15 تا 65 سال است و براساس برنامه هاي تفريحي و جذاب خود سعي مي کند مخاطبان فارسي زبان مشخصي در ايران را به سوي خود جلب کند.

شخصيت کاري و سابقه مرداخ در اصطلاح عاميانه زبان فارسي "شهرخر" رسانه اي است که تا قدمش به جايي باز مي شود، راندنش مصيبتي بس دردناک خواهد شد. باز شدن پاي وي به رسانه هاي اروپايي، تکاپوي عجيبي را در شبکه هاي فرانسوي و آلماني در پي داشت و حتي هلند نيز با توسعه شبکه هاي خود از تزريق ذائقه آمريکايي توسط کانال هاي زيرمجموعه وي جلوگيري کرد.

عرب هاي منطقه خاورميانه و شمال آفريقا نيز به کمک مصر با توسعه فناوري ماهواره هاي نيل ست و عرب ست در برابر تعرض اين صهيونيست رسانه اي مقابله کردند و حتي کشورهاي آسياي ميانه و کانال هاي اقوام کرد منطقه نيز پيش از حضور اين دردسر رسانه اي براي کاهش لطمه هاي قابل پيش بيني خودشان وارد گود مديريت رسانه اي و فرهنگي شدند. اما متاسفانه به رغم همه اين اتفاقات، متوليان فرهنگ ايراني و دست اندرکاران بانفوذ رسانه اي آن قدر دست دست کردند تا پيرمرد صهيونيست با قدم هاي آرام و بي صداي خودش به پشت مرزهاي فرهنگ ايرانيان رسيده و حالا سايه وي روي بام کشور افتاده است.

کانالي که به تازگي توانسته به رغم محدوديت هاي فني و نيروي اجرايي به لحاظ محتواي خود هزاران بيننده ثابت پيدا کند، از نقاط ضعف و فضاهاي خالي استفاده کرده که متوليان صداوسيما سال هاست فکر مي کنند ميدان اختصاصي آن هاست و هر جور مايل باشند مخاطب را دور خود مي چرخانند. متاسفانه همين ديدگاه و توسعه رفتارهاي خشک سياسي در اداره بزرگترين رسانه ديداري و شنيداري کشور موجب شد تا انگيزه تجاري لازم براي سرمايه گذاري روي مخاطبان فارسي زبان در سرمايه گذاران غير مسلمان غير ايراني قابل توجيه شود و امروز شاهد تولد قارچ گونه شبکه هاي مختلفي در اين زمينه باشيم.

متاسفانه ديدگاه کم سوادي که معتقد است، با محدوديت و ممنوعيت مي توان جلوي تاثير مخرب هر ضد فرهنگي را گرفت، از اين نکته غافل است که تزريق پارازيت در پايتخت و چند شهر بزرگ کشور نمي تواند از سطح و عمق تاثير يک ضد فرهنگ گسترش يافته در روي يک ماهواره جهاني جلوگيري کند.

جرج بوش در سال آخر رياست جمهوري خود سفري به خاورميانه و کشور امارات داشت، در اين سفر وي به صورت محرمانه و رسمي از مقامات محلي شيخ نشين امارات خواست که جلوي رشد و توسعه رسانه هاي مستقل ايراني در دوبي را محدود کرده و تنها به قشر خاصي اجازه چنين فعاليتي را بدهند.

چند هفته نگذشت که فشار دولت امارات و اميرنشين دوبي به شبکه هاي فارسي زبان تفريحي و غيرسياسي حاضر در دوبي به حدي شد که بسياري از آن ها به سوي اروپا کوچ کردند و برخي ديگر به آمريکا بازگشتند. اين فشار به هدف خاصي بود تا رسانه هاي حساس به فرهنگ و تماميت ارضي ايران که حتي به اصطلاح اپوزيسيون حکومت فعلي ايران بودند نيز نتوانند فضايي پيدا کنند، چون عرب ها و آمريکايي ها در تجربه هاي متفاوت خوب مي دانند، ايراني ها هر قدر با هم مشکل داشته باشند، در پي يک مشکل عمومي و ملي در کنار يکديگر قرار مي گيرند.

همانطور که عرب هاي خاورميانه اين موضوع را در ماجراي خليج فارس تجربه کرده اند و پنتاگون نيز اين گزينه را به عنوان يکي از دلايل دشواري حمله نظامي به ايران نام برده بود. اما حالا با وضع اين قانون فضاي ضد ايراني بهتري براي رسانه هاي هدفمند فراهم شده بود، البته پيش از آن هم رسانه هاي فارسي زبان حاضر در دوبي اجازه پخش زنده نداشتند و همين قانون پخش برنامه براي رسانه هاي فارسي زبان از دوبي را مجاز کرده بود، تا يک گروه خاص بتوانند با رانت در يک حوزه اختصاصي به فعاليت مشغول شوند.

تنها چند هفته پس از اين ماجراها شبکه شاهزاده بن نايف در دوبي سرويس فارسي زبان خود را راه انداخت و در حالي که ساليانه ميلياردها دلار در حوزه جنوبي خليج فارس خرج هزينه نام جعلي آن مي کنند، اين شبکه سعودي نام پرشين را به اسم خود اضافه کرد! يک ماه از سفر بوش نگذشته بود که دستورالعمل سختي به مقامات محلي ابلاغ شد تا براين اساس جز ايرانيان بهايي و يهودي مقيم اروپا، استراليا و آمريکا هيچ فرد ديگري حتي با مليت آمريکايي اجازه راه اندازي شبکه تلويزيوني در دبي نداشته باشد.

از آن روز يک سال گذشت تا امروز به لطف فضاي اختصاصي که دولت آمريکا براي مرد صهيونيست رسانه هاي خودش در دوبي فراهم کرد، رسانه هاي ايراني غيرمعارض با فرهنگ و هنجارهاي اخلاقي کشورمان در اروپا و آمريکا پخش شوند و اين بندر چاق شده از حضور ايرانيان، ضد ايراني ترين قوانين خود را اين گونه به نمايش بگذارد.

تنها چند روز پس از اين قانون سخت رسانه اي بود که به دنبال محدوديت هاي ويژه براي اتباع ايراني هزاران نفر از کارمندان هموطن شرکت هاي ايراني و اماراتي از اين شهر اخراج شدند! حالا ماييم و يک شبکه با توان مالي بيش از 20 ميليون دلار براي يکسال که هنوز وارد حوزه برنامه سازي زنده و فيلم و سريال هاي فارسي زبان نشده ولي با اين وجود صدها هزار چشم را به سوي خود خيره کرده است. اگر از 10 سال پيش اجازه فعاليت مشروط به رعايت قوانين و هنجارهاي اخلاقي و اجتماعي را به رسانه هاي فارسي زبان در ايران داده بوديم و حتي در ديدگاهي مترقي ماهواره اي اختصاصي براي ايرانيان منطقه ايجاد مي کرديم، بي شک امروز به خاطر حضور شبکه تلويزيوني درجه دو، ولي با محتواي متفاوت، نگران تزريق ناهنجاري هاي ذره ذره و احتمال پخش تصاوير مستهجن از آن نبوديم!

سايه مرد صهيونيست روي آسمان کشور !؟