داخلی
شنبه ۶ شهريور ۱۳۸۹ ساعت ۱۳:۰۸
انتشار جزئيات جعل يك خبر توسط جاعل رسوایی دوباره کروبی در داستان ترانه موسوي
همزمان با سالگرد افتضاح فتنهگران در زمینه ادعای دروغ تجاوز و سوزاندن "ترانه موسوی" فردی که برای نخستینبار چنین خبری را مطرح کرده، لب به سخن باز کرد و ناگفتههایی درباره قصه کذب کشته شدن ترانه موسوی را فاش کرد.
به گزارش شبکه خبر دانشجویی ثارالله، امید حبیبینیا، همکار رسانههایی چون «بیبیسی» و رادیو زمانه، در حالی روند انتشار این شایعه را باز گفت که کروبی و موسوی ضمن تشکیل «کمیته پیگیری آسیبدیدگان حوادث پس از انتخابات» تلاش کرده بودند از طریق انتشار انواع دروغها و التهاب افکارعمومی، به فضای اغتشاش دامن بزنند که ادعای تجاوز و سوزاندن فردی به نام ترانه موسوی توسط کروبی و کمیتهای با مدیریت علیرضا بهشتی و مرتضی الویری ترویج شده بود.
این ضدانقلاب فراری که آغازگر شایعات درباره «پروژه ترانه موسوی» بود، در این رابطه در وبلاگ خود نوشت: سرانجام پس از نزدیک به یک سال سکوت، اکنون میتوانم درباره دروغ بودن قصه ترانه موسوی بنویسم و توضیح بدهم که چرا یک سال سکوت کردم؟ سال گذشته در جریان تظاهرات و اعتراضات مردم، بسیاری از روزنامهنگاران و فعالان حقوق بشر با من برای انتقال اخبار، ویدئوها و عکسهای تظاهرات و ارسال آن به رسانههای مختلف از جمله فرانس ۲۴ که من با آن همکاری میکردم، در تماس بودند.
در روز دوازدهم تیرماه یکی از همین روزنامهنگاران که او را با نام «ل. م» معرفی میکنم به من اطلاع داد که دختری به نام ترانه موسوی ناپدید شده و بیم آن میرود که مورد تجاوز گروهی قرار گرفته باشد. «ل.م» منبع این خبر را خبرنگاری که خود اتفاقا پس از خروج از مسجد قبا بازداشت شده و به همراه ترانه موسوی در یک بازداشتگاه بوده عنوان کرد. 2 روز بعد وی عکسی از ترانه موسوی برایم فرستاد و جزئیات بیشتری در اختیار من قرار داد از جمله یک شماره تلفن.
در آن زمان گروهی از دوستان چپ(!)، وبلاگی راهاندازی کرده بودند با نام ایرانیان چپ که اغلب در داخل کشور بودند. به این ترتیب برای نخستینبار وبلاگ ایرانیان چپ خبر احتمال تجاوز به ترانه موسوی را درج کرد. روز بعد وبلاگ دیگری به نام چریک آنلاین جزئیات دیگری درباره احتمال مرگ ترانه موسوی درج کرد. در همین زمان من از «ل.م» تقاضای اطلاعات بیشتری کردم از جمله آدرس و شماره تلفن خانه ترانه موسوی که وی مدعی بود «ر. و» عکس ترانه موسوی را از آنجا برداشته است ولی درست در همین زمان وی اطلاع داد که خانواده ترانه موسوی به شمال رفتهاند و پدرش نیز درگذشته است.
در همین حال در بالاترین و وب سایتهای دیگر من را به عنوان کسی که مدافع این شایعه بودم مورد اشاره قرار میدادند و حتی کار به حذف همه لینکهای ترانه موسوی کشید، زیرا مدیر بالاترین معتقد بود که این خبر جعلی است. 2 هفته بعد در حالی که پیگیریهای من برای یافتن ردی از ترانه موسوی به هیچ نتیجهای نرسیده بود، دوستان در تهران یکی پس از دیگری اعلام میکردند که نه در آموزشگاهی نام او هست و نه کس دیگری او را در همان بازداشتگاه دیده است.
در این زمان که تردیدهایم را با «ل.م» مطرح کردم وی گفت که مستقیما به همراه «ر.و» به کمیته پیگیری کروبی رفته و شواهد مربوط به این واقعه را در اختیار آنها قرار داده است اما اصلیترین تردیدی که با آن روبهرو شدم آن بود که از طریق 2 مرجع مختلف درباره این فرد تحقیق کردم و مشخص شد روز هفتم تیر وی سرکارش حاضر بوده است و در ساعاتی که «ل.م» مدعی بود در بازداشت بوده مشغول کار بوده است در حالی که تردیدهایی جدی برای صحت این خبر داشتم و این اولین موردی بود که هیج نشانهای از خانواده، دوستان و بستگانش نبود. امید حبیبینیا، روزنامهنگار ضدانقلاب و فراری افزود: یک روز «ل.م» به من زنگ زد و گفت ماجرا لو رفته و او کشور را به همراه «ر.و» ترک کرده، زیرا اکنون وزارت اطلاعات میداند منبع خبر ترانه موسوی چه کسی بوده است. به ناچار من هم که در فیسبوک و توئیترم نوشته بودم بزودی شاهدان ماجرا سخن خواهند گفت، بار دیگر سکوت کردم ولی وقتی چند هفته بعد با یکی از همکاران همان فرد صحبت کردم وی اطمینان داد که او در تمام روزهایی که ادعا میشد بازداشت بوده، مشغول کار بوده است.
این موضوع را با 2 نفر دیگر هم چک کردم، همگی شایعه بازداشت این فرد را قویا تکذیب کردند. در نتیجه برایم مسلم شد که این خبر از اساس دروغ است اما باز هم سکوت کردم تا این دو روزنامهنگار از آن کشور به کشور ثالث دیگری منتقل شوند. در همین اثنا یکی از دوستان خبر داد که «ر.و» در یک محفل عمومی در کشور جدید درباره خبرهای نادرست گفته است مثلا مورد ترانه موسوی که از مواردی است که دروغ بودن آن روشن است! یعنی نویسنده چریک آنلاین، کسی که میگفت عکس ترانه موسوی را از خانهاش برداشته و با «ل.م» به کمیته پیگیری کروبی رفته حالا میگفت که ترانه موسوی وجود خارجی ندارد!
در این زمان بود که تصمیم گرفتم به محض آنکه شرایط لازم برای آنکه امنیت و اعتبار این دو منبع مخدوش نشود، فراهم شد این موضوع را اعلام کنم. متاسفانه اعلام این موضوع همراه شد با دروغپراکنیهای نبوی علیه من و پاسخ «کوبنده» من که سبب شد فیسبوک قبلی من مسدود شود.
اما بههرحال وعده داده بودم که در این باره بنویسم و از آنجا که «ل.م» و «ر.و» خود را پشت وبلاگهای بدلیشان پنهان کرده بودند، بسیاری منبع خبر ترانه موسوی را من میدانستند، زیرا من بودم که در آن روزها این خبر را این طرف و آن طرف منتشر کردم و بهرغم چند یادداشت و نقد و حتی حذف لینکها در بالاترین در اثر تکرار این موضوع و واجد بودن تمام عناصر یک روایت ملودرام، کمکم امر بر همه مشتبه شد و همه این موضوع را باور کردند. من به عنوان روزنامهنگاری که این خبر را برای نخستینبار منتشر کردم وظیفه داشتم اعلام کنم اشتباه کردم و فریب منابعم را خوردم اما برای دستیابی به حقیقت راههای بسیاری را پیمودم و ماههاست که مطمئنم ترانه موسوی وجود خارجی ندارد اما منتظر بودم تا این دو روزنامهنگار به کشور دیگری منتقل شوند تا هیچ مشکلی برایشان پیش نیاید. حالا با خیال راحت میتوانم درباره جزئیات این شایعه سخن بگویم.