
منشور كورش حرفهاي زيادي براي گفتن دارد
7 بهمن 1388 ساعت 12:09
اين روزها كمتر رسانهاي را ميتوان يافت كه در ريز و درشت اخبارش جايي براي خبر نمايش منشور كورش در ايران خالي نگذاشته باشد؛ منشوري كه براي آمدنش به ايران مسيري 5 ساله را طي كرد و در نهايت اين روزها تمامي دوستداران ميراث فرهنگي چشم انتظار هستند كه ببينند سرانجام اين منشور براي نمايشي چند ماهه به ايران ميآيد و يا خير.
موزه ملي بريتانيا براي نمايش اين اثر تاريخي از حدود 5 سال پيش تاكنون هر بار بهانهاي آورد تا در نهايت و پس از كش و قوسهاي فراوان اعلام شود اين اثر در خردادماه 88 به ايران انتقال داده ميشود.
مسوولان اين موزه انگليسي باز هم بدعهدي كردند تا اين تاريخ به شهريورماه تغيير يابد و در نهايت رئيس موزه بريتانيا اواخر مردادماه در نامهاي اعلام كرد اين موزه به طور موقت از انتقال منشور به تهران صرفنظر كرده است.
اما اين پايان ماجرا نبود، زيرا سازمان ميراث فرهنگي همان زمان در بيانيهاي شديداللحن اعلام كرد «در صورت امانت نسپردن منشور كورش از آبان ماه 1388 تمامي مراودات و ارتباطات علمي، تحقيقاتي، اجرايي و تخصصي ما با اين موزه ملغي خواهد شد.»
اين واكنش، مسوولان موزه انگليسي را بر آن داشت تا دوباره فرصتي ديگر بخواهند تا اين اثر 26 ديماه امسال در ايران به نمايش درآيد؛ اتفاقي كه نيفتاد. به بهانه اينكه تكههاي جديدي از منشور را پيدا كردهاند كه ميتواند اطلاعات جديدي در مورد اين اثر باارزش دنياي باستان در اختيار علاقهمندانش قرار دهد.
اما آنكه پيدا شدن تكههاي كوچك به چهاندازه در اصل ماجرا و نيامدن اين اثر به ايران موثر هستند و همچنين با يافتن اين تكهها آيا نكات جديدتري را ميتوان در اين زمينه به دست آورد، بهانهاي شد تا به سراغ عبدالمجيد ارفعي، پژوهشگر و كارشناس زبانهاي باستاني برويم.
استاد ارفعي كه شهريور امسال 70 سالگي تولدش را جشن گرفته نزديك به 4 دهه است كه بهطور مستقيم با متون تاريخي نبشته شده روي منشور كورش و ديگر خطهاي باستاني عيلامي سر و كار داشته است.
او كه مدرك دكترى خود را سال 1353 از دانشگاه مؤسسه شرقى شيكاگو گرفته است در كارنامه علمي خود چاپ كتاب فرمان كورش بزرگ يا همان منشور كورش را در كنار تحقيق و خوانش كتيبههاى تختجمشيد دارد.
راهاندازى تالار كتيبههاى موزه ملى، ترجمه متنهاى حقوقى بينالنهرين از روى كتيبههاي تاريخي و البته نگارش كتاب تاثير جغرافياى فارس براساس گل نوشتههاى تختجمشيد، از جمله آثار برجسته وي است.
بسياري او را كه يكي از معدود انسانهاي كره هستي است كه به زبانهاي اوستايي و پهلوي تسلط دارد تنها عيلامي خوان (كسي كه ميتواند خطوط باستاني دوره عيلامي را ترجمه كند) در جهان ميپندارند، اما او هميشه در گفتههايش خود را تنها يكي از عيلامي خوان دنياي معاصر ميداند.
گفتگوي زير در روزهايي با اين استاد پيشكسوت انجام شده است كه هنوز منشور كورش در راه آمدن يا نيامدن به ايران براي نمايشي هرچند كوتاه سرگردان است.
براي شروع ميخواهم از اين پرسش شروع كنم كه بسياري از رسانهها و حتي برخي مقامات دولتي از نمايش منشور كورش در ايران با جمله «بازگشت منشور به ايران ياد ميكنند»، آيا به نظر شما صحيح است؟
نه، من اين جمله را قبول ندارم، زيرا منشور كورش از ايران بيرون نرفته است كه بخواهد روزي برگردد. اين اثر از بابل كه يكي از شهرهاي تاريخي عراق به شمار ميرود خارج شده و به موزه بريتانيا رفته است، اما به اشتباه بسياري در محاورات شخصي خود ميگويند به عنوان مثال منشور كورش به ايران بر ميگردد.
ميخواهم به طور صريح از شما بپرسم مسوولان موزه بريتانيا اعلام كردهاند به واسطه كشف تكههاي جديدي از منشور كورش پس از حدود 5 سال و چندين بار بدعهدي، باز نمايش اين اثر را به تعويق مياندازند. آقاي دكتر! به نظرتان كشف اين تكهها ميتواند صحت داشته باشد يا اين موضوع تنها يك بهانه است؟
ببينيد من روي سايت موزه بريتانيا چيزي در اين باره نديدم؛ اما اين كشف ميتواند از نگاهي درست باشد، زيرا بريتيش ميوزيم در دنياي معاصر، گنجينه عظيمي از تاريخ باستان را در دل خود پنهان كرده است. خود من نزديك به 150 جلد از گل نبشتههاي آن را چاپ شده ديدهام كه نشان از مخزني بزرگ در اين زمينه دارد. اين مساله ميتواند بازپيدايي قطعه جديدي باشد كه در اين گنجينه عظيم نگهداري ميشود يا آنكه توجه به تكهاي ديگر باشد كه در گنجينههاي ديگر دنيا وجود داشته و اين روزها در اختيار بريتيش ميوزيم قرار گرفته و البته شناسايي شده است. باز هم تاكيد ميكنم كه من تاكنون چيزي در اين باره روي سايت رسمي اين موزه نديدهام.
آقاي دكتر! در صورت كشف اين تكهها واقعا اينها چقدر در بيشتر دانستن ما از اين منشور كمك ميكند؟
خيلي كمك ميكند، زيرا اطلاعات ما اكنون به هر حال قطعات شكسته شدهاي است كه جسته و گريخته از چيزي كه ما از سال 1972 شناسايي و مولاژ آن را تهيه كردهايم به دست آمده و اين تكههاي جديد ميتواند اطلاعات تازه به ما بدهد. ببينيد ما اكنون اطلاعات جالبي از روي اين منشور داريم. به عنوان مثال هزينههاي روزانه براي پرستشگاه اسگيله (معبد مردوك، خداي بزرگ بابلي) چقدر بوده است. با اين اطلاعات ميدانيم كورش شروع به بازسازي ديوار حصار شهر كرده است كه در جايي از اين منشور بصراحت ميگويد خودم تكميلش كردم. در آن زمان چون رود فرات از وسط بابل ميگذشته، جاهايي كه احتمالا آسيب ديده با قير و آجر بازسازي شده است. در هر صورت كشف اين قطعات صددرصد اطلاعات كاملتري به ما ميدهد كه چه اتفاقات ديگري در آن زمان روي داده است و ايرانيان باستان به چند درصد از دانش و فناوري رسيده بودند كه خواستهاند آن را روي منشوري حك كنند.
توليد قير؟
بله قير. ما از خيلي پيشترها قير را در ايران باستان به كار ميبرديم. زيرا اولا اينكه قير طبيعي از زمين به بيرون ميجوشيده است، هم در عراق و هم در ايران. ما اكنون در نزديك مسجد سليمان ميبينيم كه چشمههاي قير طبيعي هنوز هم وجود دارند. در عراق هم از اين چشمههاي قير كناره رود فرات وجود دارد. شما در گورهاي شوش پيش از اينكه عيلاميها به شوش بيايند ظرفهاي قيري بسيار مستحكمي ميبينيد. فرانسويها كه در اين محوطههاي تاريخي كار ميكردند، ميگفتند ما نميدانيم در آن زمان ايرانيان چگونه اين كاسهها را پروراندهاند كه از سنگ سختتر شده است.
بعضيها معتقدند وجه حقوق بشري منشور كورش در كنار ديگر وجوه اثر تاريخي است كه اطلاعاتي ذيقيمت به ما ميدهد، اما تا كنون تنها اين وجه از آن پر رنگ شده است. شما با اين موضوع موافق هستيد يا خير؟
ببينيد آن قسمت حقوق بشر اين منشور بخشي از گزارش كورش از فتح بابل است. آن قسمت نهايي كه حالا يك تكه نيز به آن چسبانده شده در واقع سرانجام كار است كه به عنوان مثال كورش چه كارهايي پس از فتح در بابل انجام داده است.
اين كتيبه نوشته روحانيون پرستشگاه مردوخ در بابل است. اين منشور چندين بخش دارد، اما در بخش اول آن آمده است كه وقتي نبونيد (بختالنصر) پادشاه بوده و بيداد و ستم روا ميداشته، خدايان خشمگين شدند و شهرهايشان را رها كردند و مردوخ در شهرها به دنبال يك آدم دادگر گشت و كورش را پيدا كرد و دستش را گرفت و رهنمون شدند به سمت بابل.
ميتوان گفت كورش بزرگ، بيجنگ و خونريزي و تنها در عرض يك روز يا حداكثر 2 روز بابل را فتح كرده است؛ به عنوان مثال 2 روز قبلش ميبينيم كه كورش در 60 كيلومتري بابل بوده است و 2 روز بعدش در بابل بوده است. يعني 10 مهرماه 538 قبل ازميلاد در 60 كيلومتري بابل بوده و 12 مهرماه نيز در خود بابل بوده است و اينكه در بخش ديگري از منشور از اهداي هدايايي گفته شده كه از كل جهان آن روز براي كورش آمده و سپس پادشاهياش را پذيرفتهاند.
اما در مورد آن تكه حقوق بشر منشور تنها اين نكته است كه كورش ميگويد: «سربازان من دوستانه در كاخ بابل قدم برميداشتند و دوستانه بوده است هر كاري كه انجام شده و من هم نگذاشتهام كسي كس ديگري را اذيت كند و بترساند، و بعد از اين گزارشها ادامه ميدهد: «خدايان من خشنود شدند و با شكست مردوخ براي من و سربازانم و فرزندانم دعا كردند» و سپس ميگويد كه آنگاه من اين كارها را در بابل كردهام. البته اين تنها بخشي از منشور است كه براي شما بازگو كردم، اما قسمت حقوق بشر منشور بخشي از اطلاعات فراواني است كه اين منشور ميتواند به ما بدهد.
الان فرضيهاي وجود دارد كه برخي معتقدند منشور كورش بيش از يكي بوده مثلا 10 عدد كه كورش آن را به تمام دنيا فرستاده، شما با اين موضوع موافق هستيد؟
نه، به هيچ وجه من با اين موضوع موافق نيستم؛ زيرا اولا اين كتيبه نوشته روحانيون بابل است و براي بابل نوشته شده است؛ كارهايي كه كورش در بابل كرده است. اگر گزارش فتحي باشد كه به جاهاي ديگر فرستاده شده باشد به احتمال 99 درصد ميتوانسته به خط آرامي (خطي است كه آراميها از عبري گرفته و به اشكال مختلف درآوردهاند.) نگاشته شده باشد. چون زباني بوده است كه تمام غرب آسيا (از عراق و خود بابل) در زمان كورش به كار ميبردند. از سويي غرب بابل يعني غرب عراق، سوريه، فلسطين همه چون خطشان آرامي شده بود، پس آرامي ميدانستند، بنابراين منشور نميتوانسته به خط ميخي نوشته شده باشد، بلكه به آرامي نوشته شده است. با اين اوصاف اگر واقعيت اين گونه بوده است (البته منهاي آن قسمتي كه كورش در بابل چه كرده است) ديگر براي اقوام ديگر نيازي نبوده است كه اين منشور فرستاده شود.
به همين دلايل كه گفته شد شك دارم كه از اين منشور تعداد بيشتري وجود داشته و به اقصا نقاط جهان فرستاده شده باشد.
پس با اين توصيف تكههايي كه موزه بريتانيا پيدا كرده است از كجا منشا ميگيرند؟
قطعه قبلي را در دانشگاه ييل پيدا كردهاند و ميتواند تكهها همه جاي دنيا باشند.
من شنيدم كه در موزه چين هم تكههايي از اين منشور وجود دارد. شما اين موضوع را شنيدهايد؟
من نشنيدم، اما اگر وجود داشته باشد بسرعت ترجمهاش را در سايت موزه بريتانيا اضافه ميكردند. من هفته پيش در سايت موزه فقط خبر پيدا كردن قطعهاي را ديدم كه سال 1972 پيدا شده و ديگر هيچ خبر جديدي در اين زمينه اعلام نشده است.
با اين توصيف شما، تصور من اين است كه مسوولان موزه انگليس براي نمايش ندادن اين اثر در ايران به دنبال بهانه هستند.
بله، ممكن است و من و عده ديگري همچنين تصور ميكنيم كه اين تعلل به عمد صورت ميگيرد.
خب آنها چرا نبايد چنين اثري را به ايران بفرستند؟
براي اينكه انگليسيها موضوع امنيت شيء تاريخي خودشان را مطرح ميكنند؛ زيرا يك سند با ارزش باستاني را دارند و به قول خودشان نميخواهند خطري وجود داشته باشد. حالا هرچقدر هم بيمهاش بكنند مهم نيست. غربيها معتقدند موناليزا را 100 ميليارد دلار بيمه كنيد، اگر خراب شد ديگر موناليزا نيست. آثار باستاني كه ديگر نمونه نخواهند داشت، هركدام به نوبه خود يك شيء بسيار با ارزش كهن هستند كه ديگر تكرار نميشوند. آنها با اين تصور كه شايد امنيت اثر در ايران تامين نشود نميخواهند به ايران بيايد.
من شنيده بودم اينها بيشتر بهانهشان به اين خاطر است كه ميگويند شما در ايران موزه استاندارد براي نمايش نداريد و بحث حفاظت و امنيت آن را در همين موضوع خلاصه ميكنند.
اين يكي را نميدانم.
اما اين را قبول داريد كه موزههاي ما اكنون استاندارد نيست؟
خب براي پاسخ اين پرسش بايد خاطرهاي تعريف كنم. يادم ميآيد تابستان 1333 بود كه من به موزه ايران باستان رفتم. درست زماني بود كه كشفيات تپه مارليك به نمايش در آمده بود. دوباره در سال 1335 كه دانشجو بودم به اين موزه رفتم و در نهايت سالها بعد از آن كه مدتها ايران نبودم، وقتي برگشتم و دوباره به موزه ايران باستان رفتم ديدم در طول چندين دهه تنها كم و بيش يك يا دو شيء اضافه شده بود و البته همان چيزهايي كه از قديم وجود داشت در همان محل قديمي دوباره وجود داشتند. بيآنكه موزه هيچ تغييري داشته باشد يا آنكه مقاومتر شود. ببينيد نگهداري آثار تاريخي در موزه ويژگيهاي خاصي ميخواهد. به عنوان مثال دانشگاه شيكاگو موزه بسيار كوچكي دارد، اما اين موزه كوچك هم قسمت مخزن و هم قسمت نمايش آن طوري ساخته شده است كه در تمام مدت سال با يك درجه رطوبت معين و 21 درجه سانتيگراد ثابت است. ببينيد چندين ميليون دلار براي اين مهم در اين موزه خرج كردهاند تا آثار تاريخي اين موزه كوچك در نهايت دقت نگهداري شوند.همه اين خرجها فكر ميكنيد به خاطر چه بود؟ تنها براي اينكه مسوولان اين موزه ديدند يك تكه پارچه تاريخي كه در اين موزه نگهداري ميشود ممكن است در صورت گرما و رطوبت از بين برود. رفتند و كل مجموعه را با صرف هزينههاي چند ميليون دلاري تغيير دادند.
البته بايد بگويم كار من موزهداري نيست و اطلاعاتي در مورد موزه ملي ايران ندارم كه اشيا در اين موزه اكنون چگونه نگهداري ميشوند.
ميخواهم به پرسش قبل برگردم و اينكه برخي معتقدند بخشي از اين منشور كه در آن به حقوق بشر پرداخته شده، پررنگتر شده است. در اين منشور نكات ديگري هست كه كمتر به آن توجه ميشود؟
مثلا چه موضوعاتي؟
بحثهاي مختلفي از چگونگي زندگي مردمان باستان و حتي دينداري كورش.
اگر كسي روند نوشتن نوشتههاي باستاني بينالنهرين را بداند، اين صحبت را نميكند، زيرا نوشتههاي باستاني روال بخصوصي دارند. معمولا با تركيب كلمه آنگاه كه... شروع ميشوند، سپس گزارشي از اتفاقي ميدهند و بعد در انتها ميگويند به عنوان مثال بعد از اين اتفاق من چنين كاري كردم.
ببينيد در اين منشور بخش اولش كه نميتواند در مورد خداپرستي باشد براي اينكه درباره ظلم و ستم و جوري است كه نبونيد (بختالنصر) روا ميداشته است. در آخرش هم ما ميتوانيم ببينيم چه كارهايي كرده است. حالا جايي شايد سطر آخرين منشور به اين موضوع اشاره كرده باشد كه البته من نميتوانم در اين باره اظهار نظري بكنم.
منظورتان همان قسمتي است كه شكسته شده است؟
خب بايد اين تكهها سرانجام در جايي بچسبند كه ترجمه شوند.
بله درست ميفرماييد. با اين توصيف شما، ميخواهم سوالي كلي بپرسم كه در علم زبانشناسي، ادبيات نگارش متون منشورها با كتيبهها متفاوت است؟
منظورتان دقيقا كدام كتيبه است؟
به عنوان مثال كتيبه بيستون.
كتيبه بيستون هم يك روال تاريخي را بازگو ميكند. اين كتيبه وقايع يك دوره بخصوص را شرح ميدهد كه باز يك نتيجهگيري دارد و در انتها هم يك پند و اندرز به خوانندگان كتيبه. كتيبههاي ما همهشان همينطور هست. ابتدا شرح ميدهند كه چه شده و سرانجام چنان شده است.
آقاي دكتر واقعا چنين منشوري نميتوانسته چند تا باشد؟ زيرا برخي معتقدند كورش با چندتايي بودن اين منشور ميخواسته آن را براي تمام دنياي آن زمان بفرستد.
اينكه بازسازي بخشي از پرستشگاه مردوخ و البته نذر و نذوراتي كه در اين پرستشگاه صورت گرفته دليل موجهي نيست كه براي تمام دنيا فرستاده شود. مثلا در اين منشور ميگويد من در لوديه اين كار را كردم، در كادازاكيا اين كار را كردم يا در فلسطين اين كار را كردم، اينها دليل موجهي براي فرستادن اين منشور به تمام جهان نيست.
اگر قرار باشد اطلاعات جديدتري درباره كشف تكههاي جديد اين منشور به دست آوريم، به نظر شما اين اطلاعات دست اول است؟
ببينيد در اين زمينه دو ديدگاه مطرح ميشود؛ اول ديد علمي است كه ريزترين نكات اين كتيبه كه براي من به عنوان يك زباندان مجهول مانده آشكار ميشود كه خيلي با ارزش است. اما از ديد ديگر ما تمام چيزي كه از منشور خواستهايم به دست آوردهايم و اين كشف نميتواند اطلاعات دست اولتري به ما بدهد. به عبارت ديگر ما انتظار چيز زيادي از اين تكههاي كوچك نداريم. يعني خارج از انتظارم چيز مهمي در اين تكهها نخواهد بود مگر تكميل آن دادههايي كه دارم.
به پرسش ديگر كه شايد كمتر به منشور كورش و بيشتر مرتبط با دنياي باستان باشد برگرديم. شما ماجراي پيدا شدن سربازان كمبوجيه را كه چندي پيش مطرح شد و مسوولان ميراث فرهنگي خواستند تا گروهي را نيز بر همين اساس براي كاووش به مصر بفرستند شنيدهايد؟
من ميخواهم اينجا از شما بپرسم شما اين همه تاريخ خواندهايد، در تاريخ معاصر جهان تا به حال توفاني در 10 سال اخير يا 20 سال اخير نه بلكه در 200 سال اخير به وسعت كلان در مصر داشتهايم؟
من خودم كه چيزي نشنيدهام.
خب. اين هم دليل ديگري براي اينكه سربازان كمبوجيه را باور نكنيم. اما دومين دليل اين است كه هرودوت 2 قرن بعد از اين جنگ ميگويد هنوز استخوانهاي اين سربازان روي زمينه ريخته است، يعني هنوز دفن نشدهاند. جالب است بدانيم در اين اردوي نظامي نه تنها سربازان ايراني، بلكه سربازان يوناني بودند كه هم در اردوي ايران ميجنگيدند و هم در اردوي مصر. اينها در واقع سربازان اجيري بودند. چطور ممكن بوده 200 سال جنازه سربازان قومهاي مختلف روي زمين بدون آنكه دفن شوند همين طور رها شوند؟
بايد اول بياييم سابقه توفان شن را در اين كشور بررسي كنيم كه آيا اصلا سابقه چنين طوفاني وجود داشته يا خير. براي اينكه نزديك به 200 سال همه اين چيزها ثبت شده و ميدانيم كه حداقل آب و هواي اين كشور طوري است كه به عنوان مثال توفان شن ممكن است در اين كشور رخ دهد يا آنكه اصلا چنين چيزي در اين كشور ممكن نيست.
آقاي دكتر در جوامع باستانشناسي ميگويند هرودوت كمي در داستانهايش اغراق ميكرده است.
بله من هم بيشتر حرفهايش را قبول ندارم. بيشتر وقتها قصهپردازي كرده است تا اينكه نمايشي را مورد توجه آتنيها قرار بدهد. من كه تصور ميكنم خيلي وقتها اين مورخ از خودش داستان ساخته است. اين است كه من زياد به اين فرد اعتماد ندارم و داستانش را درباره شكست خوردن ارتش كمبوجيه در صحراي مصر باور ندارم.
در پايان برخي باستانشناسان منتقد سازمان ميراث فرهنگي معتقدند اين همه انرژي كه در مورد رفتن به مصر براي كاوش در اين سرزمين به منظور يافتن سربازان كمبوجيه صورت ميگيرد بهتر است درباره محوطههاي تاريخي كشورمان صورت بگيرد كه هنوز كاوش نشدهاند. شما به عنوان يك پژوهشگر در اين زمينه چه نظري داريد.
ببينيد در دهه 1350 خوزستان ايران از نظر محوطههاي باستاني مورد بررسي قرار گرفت و نزديك به 1700 تپه باستاني در اين منطقه شناسايي شدند. اما اين روزها يكي از دوستان من كه مسوول بررسي اين تپههاست، ميگفت اكنون شايد تنها نزديك به 600 تپه باستاني بسختي وجود داشته باشد.
يا مثالي ديگر را در اين زمينه درباره فتح شوش مطرح ميكنم. كاوشهايي كه آقاي كابلي باستانشناس خوب كشورمان در ديوار غربي شوش انجام داد، نشان داد برخلاف يونانيها كه ميگفتند شوش و شهردارش براحتي تسليم شده، تحقيقات نشان ميدهد جنگ سختي در كنار آن ديوار صورت گرفته است. اما به يكباره ميبينيم بقيه كار كاوش ديواره ناتمام ميماند تا هيچكس نداند چه اتفاقاتي در آنجا رخ داده است. بايد بگويم البته اين موضوع در بسياري از محوطههاي باستاني كشورمان نيز به وفور به چشم ميخورد كه محوطهها يا كاوش نشدهاند، يانيمه كاره باقي ماندهاند.
يعني منظورتان اين است كه براي اثبات قدرت ايران باستان بهتر است در خود ايران كاووش كنيم تا آنكه به كشورهاي ديگر برويم؟
من ميگويم به جاي اين كه ما به دنبال حرف يونانيها برويم كه گفتهاند براي مثال 10 هزار سرباز ايراني در آنجا مدفون شدهاند، بياييم در همين ايران خودمان ببينيم چه جنگي با يونانيها داشتهايم. اينجا را رها كردهايم و ميخواهيم به مصر برويم؟
شماره: 2801
آدرس مطلب: http://khedmat.ir/vdcc.xqia2bq4sla82.html