پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۶ - 22 Feb 2018
۰

سند یکی از اعدام‌های سال ۱۳۵۹ + عکس

دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۱۲:۱۳
انگشتش را به طرف نُه درختی می‌گیرد که نسبت به بقیه درخت‌ها فاصله کمتری از هم دارند. نُه نفر منافق بودند. این‌ها توی شهر می‌گشتند. هر خانواده‌ای که دختر داشت، آن خانواده را به بعثی‌ها لو می‌دادند.
سند یکی از اعدام‌های سال ۱۳۵۹ + عکس
به گزارش خدمت؛ رحیم مخدومی، از نویسندگان و ناشران دفاع مقدس، در مطلبی درباره سند اعدام‌های سال ۵۹ نوشت:

در کتاب "عباس دست طلا"، صفحات ۱۴۱تا۱۴۴ می‌خوانیم:

چشمم به پیرمردی می‌خورد که معلوم است خانه‌اش را از اول جنگ ترک نکرده؛ خانه که نمی‌شود گفت، چهار طرفش بدون دیوار و اتاق‌هایش خراب است. لباس سفید و بلندش، پر از لکه‌های سیاه شده؛ آن‌قدر که سفیدی لباس، زیر لکه‌ها مخفی و پر از سوراخ‌های ریز و درشت است. نزدیکش که می‌شوی، بوی عرق ترش و تندی به مشامت می‌رسد. صورت و دست‌هایش آفتاب سوخته و پُر از چین و چروک است. دلم برایش می‌سوزد. دستی روی شانه‌اش می گذارم: پدر جان! برای مان خاطره‌ای داری تعریف کنی؟

با قدی خمیده و گام‌هایی سخت و آهسته، چند قدم به طرف درخت‌های سوخته که کمی دورتر از ماست، برمی‌دارد. با لهجه عربی-فارسی دست و پا شکسته، می‌گوید: خدا پدر و مادر آقای خلخالی را بیامرزد!


                 
کتاب "عباس دست طلا"

بلافاصله می‌پرسم: او را می‌شناسی پدرجان؟

پاسخ می‌دهد: بله؛ به آن نُه تا درخت نگاه کنید!

انگشتش را به طرف نه درختی می‌گیرد که نسبت به بقیه درخت‌ها فاصله کمتری از هم دارند. چشم‌هایش پُر از اشک می‌شود: نُه نفر منافق بودند. این‌ها توی شهر می‌گشتند. هر خانواده‌ای که دختر داشت، آن خانواده را به بعثی‌ها لو می‌دادند. آنان هم می‌آمدند و به دخترهای مردم، جلوی چشم پدر و مادرشان تجاوز می‌کردند.

مخم سوت می‌کشد. پشتم از عرقی سرد یخ می‌زند. ستون فقراتم تیر می‌کشد! خدای من چه می‌گوید؟! امکان ندارد.

پیرمرد دارد همچنان با آب و تاب و صدایی شکسته و خش‌دار حرف می‌زند: از آن به بعد، هر که دختری، ولو خردسال داشت، توی هزار سوراخ مخفی‌اش می‌کرد تا دست اجنبی بهشان نرسد و ناموس‌شان پاک بماند؛ اما باز هم خیلی‌ها لو می‌رفتند. خودم دیدم بعثی‌ها دست و پای زن و شوهر همسایه‌مان را بستند و دختر دم بختشان را جلوی چشم‌شان لخت کردند و...

دیگر گوشم نیز دارد از کار می‌افتد؛ فقط می‌شنوم که پیرمرد دارد می‌گوید: خلخالی که آمد، منافقان را شناسایی کرد و همه نُه نفرشان را گرفت؛ به این نُه تا درخت بست و تیربارانشان کرد. یادم می‌آید، آن روز مردم جشن گرفته بودند.

منبع: مشرق
کد مطلب: 86219
نام شما

آدرس ايميل شما

دلایل كم شدن ناگهانی شير مادر
9 دلیل حساس شدن دندان‌‌ها
سواحل فنلاند، پذیرای خانم‌های گردشگر خواهد بود + تصاویر