يکشنبه ۲ مهر ۱۳۹۶ - 24 Sep 2017
۰

وقتی شوهرم مژگان را دید، چشمکی زد و گفت، عجب دوستان با حالی داری!

جمعه ۱۰ شهريور ۱۳۹۶ ساعت ۱۶:۵۵
«مرا به سیگار معتاد کرد. او مواد مخدر هم مصرف می‌کند؛ اما من فقط سیگار می‌کشم و تا حالا پای بساط خماری‌اش ننشسته‌ام.»
وقتی شوهرم مژگان را دید، چشمکی زد و گفت، عجب دوستان با حالی داری!
به گزارش خدمت؛‌ «...حدود یک‌سال قبل و روزی که برای جشن عقدکنانم مرا به آرایشگاه برده بودند، با مژگان آشنا شدم. می‌گفت از شوهر معتادش طلاق گرفته است و به‌تنهایی زندگی می‌کند.

او همان شب با آرایش غلیظ و لباس‌های ناجور در مراسم جشن ما شرکت کرد. دوستی من و مژگان از همان لحظۀ اول با مخالفت‌های شدید مادر‌، خواهر و مادرشوهرم روبرو شد؛ البته نامزدم چشمک می‌زد و می‌گفت: «عجب دوست‌های با‌ کلاسی و با حالی داری!».

رفاقت من و مژگان ادامه یافت‌؛ هفته‌ای چندبار همدیگر را می‌دیدیم؛ اما از چندی قبل، با تعریف و تمجیدهای شوهرم دربارۀ او، به شک افتادم. حتی می‌خواستیم به مسافرت برویم که اصرار داشت مژگان را هم ببریم. شوهرم هر موقع او را می‌دید، باب شوخی را باز می‌کرد و از این رفتارها خیلی عذاب می‌کشیدم. مسافرت را کنسل کردم. بعد هم تصمیم گرفتم با مژگان قطع رابطه کنم. او وقت‌ و‌ بی‌وقت زنگی می‌زد و می‌خواست بداند که چرا سر‌‌سنگین شده‌ام. به‌دروغ گفتم که شوهرم راضی نیست به دوستی‌مان ادامه دهیم.

مژگان در‌بارۀ شوهرم حرف‌ها و تهمت‌های زشتی می‌زد. گفتم باید ادعاهایش را ثابت کند. قرار گذاشتیم در‌ این‌باره صحبت کنیم. با ماشینش آمد. پسر جوانی هم همراهش بود. من سوار ماشین نشدم و گفتم: «این پسر را چرا با خودت آورده‌ای؟».

داشتیم صحبت می‌کردیم که شوهرم آمد و دعوا به پا شد. می‌گفت: «اینجا چکار می‌کنی؟ با این پسر چه سر و‌ سری داری؟». به مرز طلاق رسیده بودیم. از کلانتری ما را به مرکز مشاورۀ پلیس مشهد معرفی کردند.

تازه فهمیدیم مژگان با حرف‌های نامربوط از من به شوهرم و از او به من، قصد داشته است ما را از هم جدا کند. هنوز نمی‌دانم انگیزه‌اش از این‌کار چه بوده‌ است؛ اما فقط این را فهمیدم که هر کسی لایق دوستی و رفاقت نیست.»

منبع: رکنا
کد مطلب: 77481
نام شما

آدرس ايميل شما

چرا امام حسين(ع) دعوت كوفيان را پذيرفت؟
بدون خواندن، متنی را امضا نکنید!
به چه کسانی درون‌گرا می‌گویند؟