يکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۶ - 22 Oct 2017
۰

وقتی از رفتار زشت پسر عمویم به پسر خاله‌ام گفتم، او همان بلا را سرم آورد

دوشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۱۲:۳۰
من چوب غفلت و سهل‌انگاری پدر و مادرم را می‌خورم. آن‌ها زمانی که دختر خردسالی بودم، مرا تنها در خانه رها می‌کردند و از پسردایی‌ام می‌خواستند مواظب من باشد؛ اما...
وقتی از رفتار زشت پسر عمویم به پسر خاله‌ام گفتم، او همان بلا را سرم آورد
به گزارش خدمت؛ دختر 13 ساله در حالی‌که به شدت اشک می‌ریخت و در میانه‌های گریه‌هایش عنوان می‌کرد، هیچ‌گاه به همسرم خیانت نکرده‌ام؛ اما او حق دارد به من مظنون باشد، به تشریح روز سیاه زندگی‌اش پرداخت و با بیان این‌که هنوز از یادآوری تلخ‌ترین روز زندگی‌ام شرم دارم، به کارشناس اجتماعی کلانتری سناباد مشهد گفت: پدرم کارگر زحمتکشی است که برای به‌دست آوردن روزی حلال تلاش می‌کند. با این وجود، مادرم که زنی خانه‌دار بود و گاهی برای گفتگو با همسایگان، از خانه خارج می‌شد و من در خانه تنها می‌ماندم.

دختر نوجوان که سعی می‌کرد لرزش عجیب دستانش را از دید مشاور کلانتری پنهان کند، ادامه داد: آن روزها من شش سال بیشتر نداشتم و گاهی اوقات پسردایی‌ام به منزل ما رفت و آمد می‌کرد. او نوجوان بود؛ ولی مادرم هیچ‌وقت به تنها ماندن ما در کنار یکدیگر اهمیت نمی‌داد. او طبق معمول، برای خرید مایحتاج زندگی و یا گفتگو با همسایگان و گاهی هم شرکت در مجالس زنانه، از خانه خارج می‌شد و مرا با پسردایی‌ام تنها می‌گذاشت.

در یکی از همین روزها، پسردایی‌ام به بهانه بازی مرا به داخل اتاق کشاند و مورد آزار قرار داد. از آن روز به بعد، ترس عجیبی سراسر وجودم را فرا گرفته بود و نمی‌دانستم با این موضوع چگونه کنار بیایم. من که می‌ترسیدم آن‌چه را برایم اتفاق افتاده را برای پدر و مادرم بازگو کنم، تصمیم گرفتم این ماجرا را با پسرخاله‌ام در میان بگذارم؛ اما وقتی حکایت آن روز سیاه را به پسرخاله‌ام گفتم، او نیز از این موضوع سوءاستفاده کرد و مرا به داخل اتاق برد تا چگونگی این حادثه را برایش بازگو کنم؛ در همین حال، او هم مرا مورد آزار قرار داد. دیگر نمی‌توانستم به کسی چیزی بگویم و از بیان این حوادث تلخ، وحشت داشتم. از آن روز به بعد، تا زمانی که به سن 12 سالگی رسیدم، پسرخاله‌ام به خانه ما می‌آمد و با سوءاستفاده از غفلت و سهل‌انگاری پدر و مادرم، مرا اذیت می‌کرد.

وقتی کم‌کم پدر و مادرم به موضوع رفت و آمد پسرخاله ام مشکوک شدند، با ازدواج من با یک مرد 34 ساله موافقت کردند. با وجود این‌که من هیچ‌گاه پس از ازدواج به همسرم خیانت نکرده‌ام، اما او به من مشکوک شده بود که با دیگران رابطه نامشروع دارم؛ به همین خاطر روزی چنان با مشت به سرم کوبید که از آن روز به بعد، لرزش عجیبی در اندامم به‌وجود آمد؛ ولی با همه این‌ها، من همسرم را دوست دارم و دلم برایش تنگ می‌شود. با این‌که چندین‌بار نیز به‌همراه همسرم برای مشاوره نزد روان‌شناس رفته‌ایم، ولی هیچ نتیجه‌ای حاصل نشد تا این‌که احضاریه دادگاه به دستم رسید. تازه فهمیدم که پس از گذشت یک‌سال از ازدواجمان، همسرم درخواست طلاق داده و عنوان کرده است که به خاطر این‌که قبل از ازدواج رابطه نامشروع داشته‌ام، نباید مهریه‌ای به من پرداخت کند؛ اما من قربانی سهل‌انگاری و ناآگاهی‌های پدر و مادرم شده‌ام و همسرم را دوست دارم...

منبع: رکنا
کد مطلب: 65292
نام شما

آدرس ايميل شما

چاقی و روغن زیتون!
آیا دوست دختر داشتن در اسلام حرام است؟
اشتباهات رایج ورزشی پسران در باشگاه